اثر بخشی واقعیت درمانی در تمایز یافتگی وهموابستگی زوجین ناسازگار- قسمت 2

: بوئن، تمایزیافتگی را روی پیوستار فرضی نشان میدهد که در یک طرف آن تمایزیافتگی و در طرف دیگر آن امتزاج با دیگران قرار دارد. افراد هم آمیخته و دارای امتزاج بادیگران به شدت به تأیید و حمایت اطرافیان خود نیاز دارند و رفتارهایشان تحت تأثیر سیستم هیجانی محیط و واکنش اطرافیان شکل می گیرد (Skowron. Dendy, 2004).
سازگاری زناشویی:
اسـپانیر (1976) سـازگاری زناشویی را فرایندی تعریف میکند که پیامـدهای آن بـا میـزان اختلافات مشکلآفرین زوجها، تنشهای بینفـردی، اضـطراب فردی، رضایت زوجها از یکدیگر، انسجام و به هـم پیوسـتگی آنها و همفکری درباره مسائل مهم زناشویی مشخص مـیشـود (گانگ ، 2000) (یارمحمدیان, 1390).
هالت (1969، به نقل از لی مسترز،2004) سازگاری زناشویی را به صورت زیر تعریف کرده است: عوامل پیچیدهای که همچون میزان تعارض و سهیم شدن در فعالیتها که با خوشحالی و موفقیت زندگی زناشویی همراه میباشد و یا اینکه آن را به عنوان ظرفیت سازگاری انطباق توانایی حل مساله تعریف میکند. در تعریف سازگاری زناشویی اتفاق نظر کلی وجود ندارد و علت این عدم توافق عوامل اجتماعی، روانشناختی، شخصی و جمعیتشناسی مختلفی است که با سازگاری زناشویی ارتباط دارند (خانجانی, 1392).
براسـاس بررسـیهـای بـه عمـل آمـده، سازگاری زناشویی دارای چهار مؤلفه اصلی رضایت دوتـایی ، توافق دوتایی ، همبستگی دوتایی و بیان محبت آمیـز است. توافق دو نفـری، میـزان مـوافقتی اسـت کـه زوجهـا در مـورد موضوعات مهمی نظیر اداره کردن امور مالی خـانواده و اتخـاذ تصمیمات مهم دارند. همبسـتگی دو نفـری، بـه ایـن موضـوع اشاره دارد که چند وقت یکبار یـک زوج همـراه هـم درگیـر فعالیــتهــای مشــترک مــی شــوند و ابــراز محبــت نیــز مربوط به این است که چند وقت یکبـار زوجهـا بـه یکـدیگر ابراز عشق و علاقه می کنند و بالاخره رضایت دو نفری، میـزان شادمانی در روابط و همچنین فراوانی تعارضات تجربه شده در رابطه را پوشش می دهد (هاستون و ملز ، 2004) (یارمحمدیان, 1390).
تعریف عملیاتی:
واقعیت درمانی: منظور از واقعیت درمانی دراین پژوهش بکارگیری دستور العمل ها وفنونی است که در کتاب واقعیت درمانی گلاسر آمده است.
هم وابستگی: منظور نمره ای است که زوجین در خرده آزمون هم وابستگی اسپن -فیشر بدست می آورند.
تمایز یافتگی خود: منظور نمره ای است که زوجین در خرده آزمون تمایز یافتگی خود(DSI )به دست می آورند.
زوجین ناسازگار: کلیه زوجین ناسازگار شهرستان زنجان که برای مشاوره به مراکز مشاوره فردی و خانوادگی در سال 94 مراجعه کرده اند.

فصل دوم

مبانی نظری وپیشینه پژوهش

هم وابستگی چیست و هم وابسته کیست؟
هم‌وابستگی به عنوان یک مفهوم روان شناختی در اواخر دهه هفتاد از قرن بیستم در ایالات متحده آمریکا بیان شد. در ابتدا این مفهوم برای توصیف یک شخص یا اشخاصی که با شخص وابسته به الکل در ارتباط بودند؛ استفاده می شد(سابی,1987) (Laizane, 2012).
لازم به توضیح است که باید بین واژه¬ی هم¬وابستگی و وابستگی متقابل تمایز قائل شد. وابستگی متقابل نوعی وابستگی سالم و پویا است که در یک رابطه بین دو نفر ایجاد می¬شود ولی هیچکس نیازمند آن نیست که طرف مقابل را به خود نیازمند کند و احساس ناامنی و نگرانی در آن وجود ندارد. ولی هم¬وابستگی رابطه¬ای بیمارگونه است که در ‌آن دو طرف محتاج ونیازمند بودن طرف مقابل هستند و هر یک از نیاز دیگری در جهت ارضاء نیاز خود بهره می¬گیرد و معمولاً یکی یا هر دو نفر در این رابطه درگیر انواع اعتیادها و رفتارهای وسواسی می¬گردد. به عبارت واضح¬تر، هم¬وابسته «معتاد به معتاد» است و هم¬وابستگی «اعتیاد به اعتیاد» (ویتفیلد چارلز 1991 ترجمه معصومیان, 1382).
نوروزی (1388) به سادگی، واژه¬ی هم¬وابستگی را چنین تعریف کرده:
« هم¬وابستگی ویژگی فردی است که به یک معتاد وابسته شده است. و …به زندگی با معتاد عادت کرده و گاه حتی رفتارش باعث تشویق اعتیاد او هم می¬شود.”
آدمی همواره بدنبال آسایش و خوشبختی است، در هم¬وابستگی در فقدان شدید این خوشبختی، به دنیای خارج از خود متوسل می¬شود و چیزی غیر از خود حقیقی را دنبال می¬کند و تمامی حواسش متمرکز بر خارج از خود می¬شود. حال آنکه انسان باید هوشیارانه مسئولیت زندگی، نیازها، باورها و خواسته¬ها¬یش را با خود حقیقی و باور به آن بپذیرد. این جستجو در دنیای خارج و وابستگی به آن تا بدان جا که خود دروغین ساخته می¬شود، زندگی ما را مختل و وضعیت ما را به «بی¬خودی» می¬کشاند. در این شرایط فرد دچار احساس پوچی، آشفتگی و رنج است. به گفته¬ی ویتیفیلد در کتاب هم¬وابستگی “ما در درونمان یک بخش الهی داریم، این بدان معنی است که قدرت مطلق در درون ماست و ما هم در درون آن هستیم (ویتفیلد چارلز 1991 ترجمه معصومیان, 1382).
هم¬وابستگی، بیماری گم¬شدگی خود است که ریشه¬ی بیماری¬های جسمی، روانی، عاطفی و روحی ما می¬شود. هم¬وابسته¬ها چنان مشغول دیگران می¬شوند که نیازها و رفتارهای خود را بر پایه¬ی نیاز و رفتار دیگران می¬سازند و تماسشان را با آنچه در درونشان می¬گذرد از دست می¬دهند. هم¬وابستگی شایع¬ترین نوع اعتیاد است (ویتفیلد چارلز 1991 ترجمه معصومیان, 1382).
در اصل، هم‌وابستگی به الگو های قابل تشخیص رفتاری و نگرش های شخصیتی موجود در اعضای خانواده یا همسران افراد الکلی اشاره دارد (کرماک , 1986). در سال های اخیر ساختار هم‌وابستگی در معرض هر رویداد مزمن استرس زا در محیط خانواده مثل سوء استفاده جسمی، جنسی یا احساسی، غفلت، یا آسیب روحی مفرط، قرار گرفته است (لاگهد , 1991) (Shih-Hua, 2010).
هم‌وابستگی به “الگویی از وابستگی دردناک به رفتارهای اجباری و مورد تایید دیگران در تلاش برای یافتن امنیت، ارزش شخصی، و هویت” گویند (وگچیدر ,1990) (Shih-Hua, 2010). ما از زمان تولد با الگوهای غلط از طرف خانواده، معلمان، دوستان، قهرمانان زن و مرد می¬توانیم الگوهای رفتار هم¬وابسته را ببینیم و بیاموزیم. بدین ترتیب هم¬وابستگی می¬تواند بیماری مسری و اکتسابی قرن حاضر باشد (ویتفیلد چارلز 1991 ترجمه معصومیان, 1382).
اغلب هم¬وابسته¬ها دچار مشکلات زیادی هستند از جمله: بی¬تفاوتی عاطفی، افسردگی، اعتماد به نفس ضعیف، رفتارهای اعتیادی به غذا، قمار یا حتی مواد، مشکلات جسمی و نقص ارتباطی (نوروزی, 1388).
تجزیه و تحلیل های آخرین تحقیقات روی هم‌وابستگی و بررسی تفاسیر مختلف از هم‌وابستگی توسط آقای دیر و همکارانش انجام شد. آن ها به این نتیجه رسیدند که اکثریت محققان چهار ویژگی اصلی هم‌وابستگی را بیان می کردند: 1) گرایش بیش از حد (تمرکز) بر دیگران، 2) از خودگذشتگی و ایثار، 3) تمایل بیش از حد برای کنترل افراد دیگر، و 4) پنهان کردن، سرکوب احساسات فرد، ناتوانی در ابراز احساسات(دیر 2005) (Laizane, 2012).
گفته شده است که هم‌وابستگی ریشه در گسترش رفتارهای بقا در خانواده های ناکارآمد دارد. استافورد 2001 میزان هم‌وابستگی را بررسی کرده و روی اندازه هم وابستگی تحقیقاتی انجام داد و این امر را ارائه کرد که معیار های تشخیصی برای رسیدن به یک اتفاق نظر در ارزیابی صفات فردی هم وابستگی و اختلالات بسیار مبهم و مختلف هستند (Laizane, 2012).

ویژگیهای افراد هم وابسته:
بعضی از ویژگی های رفتاری خود حقیقی و خود دروغین یا خود هم¬وابسته (ویتفیلد چارلز 1991 ترجمه معصومیان, 1382).
خود حقیقی
• اصیل و معتبر است.
• حقیقی است.
• صادق و شریف است.
• خودجوش و خودانگیخته است.
• گشاده رو و دوستانه است.
• بخشنده و اهل معاشرت است.
• پذیرنده خود و دیگران است.
• رحیم و دلسوز است.
• بدون قید و شرط محبت می¬کند و عشق می‌ورزد.
• احساساتی از قبیل خشم بجا، خودانگیز و متداول را حس می¬کند.
• جسور و با اعتماد به نفس است.
• شهودی و الهامی است.
• کودکی در درون دارد، توانایی کودکسان بودن را دارد. خود دروغین یا هم وابسته
• اصیل نیست.
• شخصیت دروغین و نقاب زده¬ای دارد.
• غیرصادق و شخصیت چونکه- زیرا دارد.
• لِک لِک می کند و جان می¬کند.
• معامله گر و توسو است.
• مضایقه می¬کند.
• حسود، عیبجو، ایده‌الی، کامل گراست.
• بیش از اندازه دنباله رو و دیگرپرست است.
• با شرط و شروط محبت می¬کند.
• احساسات خود مانند خشم درون خفته دیرپا (آزردگی و تنفر) را انکار می¬کند.
• پرخاشگر یا منفعل است.
• عقلانی و منطقی است.
• نقش های والد و بزرگسال بیش از حد رشد یافته-ای دارد.

طرح ریزی برنامه بهبودی (ویتفیلد، 1992)
خود حقیقی
• نیاز به بازی و تفریح دارد.
• حساس و‌آسیب پذیر است.
• توان درک حقیقت را دارد.
• قابل اطمینان است.
• از باروری و رشد یافتن لذت می¬برد.
• تسلیم و متعادل است.
• لذت جو است.
• آسان ساز و سهل¬گیر است.
• خواهان آن است که واقعی، متصل و تجربه¬گر، آفریننده و عاشق باشد.
• غیردفاعی، اگر چه به موقع از دفاع¬های «من» سود می¬برد.
• به نیروی برترش متصل است.
• مطالب ناخودآگاهش را برای هوشیار ماندن رها می¬سازد.
• یگانگی و یکتایی «ما» را به یاد دارد.
• برای رشد یافتن آزاد و رهاست.
• خود شخصی دارد. خود دروغین یا هم¬وابسته
• از بازی و تفریح دوری می¬¬کند.
• همیشه وانمود می¬کند که قوی است.
• توان کمی در درک حقیقت دارد.
• غیرقابل اعتماد است.
• از رشد و پرورش یافتن اجتناب می¬کند.
• کنترل¬گر است.
• جزم¬اندیش و حق به جانب است.
• سخت¬گیر، مشکل¬تراش و توجیه¬گر است.

• خواهان آن است که کنترل¬گر و برنده باشد.
• دفاعی

• به نیروی برتر اعتقاد دارد.
• مطالب ناخودآگاهش را سرکوب می¬کند.
• یگانگی و یکتایی «ما» را فراموش می¬کند و احساس جدایی می¬کند.
• محدود و مغرور است.
• خود همگانی دارد.
پیشینه¬ی هم¬وابستگی:
اولین بار از لغت هم¬وابستگی در درمان خانواده¬های الکلی استفاده شد. چنانکه افرادی که با یک الکلی در رابطه¬ای نزدیک می¬¬زیستند، دچار نشانه¬هایی از مشکلات روانی می¬شدند که «هم-وابستگی» نامیده شد (گومز و دلگادو ، 2003). اما رفته رفته محققان متوجه شدند که زمانی که فرد معتاد خانواده، استفاده از دارو یا الکل را ترک می¬کرد، رفتارهای هم¬وابسته اعضای دیگر در خانواده، ادامه می¬یافت و حتی در برخی مواقع بیشتر می¬شد (مورگان، 1991).
در دهه 1970 میلادی با گسترش مفهوم اعتیاد، رفتارهای بیشتری تحت این واژه قرار گرفت. معنای اعتیاد از الکل، دارو و تنباکو گسترش یافت و مواردی همچون قمار، افراط در روابط جنسی، پرخوری، ورزش، خرید کردن و کار کردن را نیز شامل گشت و هر فردی که در ارتباط نزدیک با یک فرد معتاد قرار می¬گرفت «هم¬وابسته» نامیده شد (مورگان ، 1991) (شیشه بر, 1393).
در دهه 80 میلادی مفهوم هم¬وابستگی نیز گسترده تر شد، طیف وسیعی از رفتارهای ارتباطی که عملکرد عادی شخص را محدود می¬کرد مورد توجه قرار گرفت و به هر شخصی که درگیر یک ارتباط معیوب و مختل بود، اطلاق گردید (کوان ، 1995). پس از آن این مفهوم به موقعیت¬های استرس¬زای دیگری هم تعمیم یافت. چنانچه افرادی که نشانه¬های کنترلگری، توجه به نیازهای دیگران، بیگانگی با خود درونی را به وضوح و افراط نشان می¬دادند در موقعیت-هایی چون طلاق، مرگ والدین، بیماری¬های مزمن در خانواده نیز دیده می¬شدند که «هم-وابسته» تلقی گردیدند (فولر و وارنر ، 2000) .
همچنین دیده شد و در بررسی¬های متعدد تأیید گردید که زنان همواره بیش از مردان مستعد ابتلا به هم¬وابستگی می¬باشند (آشر ، 1998، چیاز ، 1993؛ به نقل از فولر و جولی ، 2000). البته در زنانی که تنها زندگی می¬کنند هم¬وابستگی به ندرت وجود دارد، و هر گاه زنان دریک رابطه¬ی عاطفی معیوب و شرایط استرس¬زای مربوط به فردی نزدیک به خود قرار می‌گیرند متمرکز بر نیازهای شریک و همراه خود شده از نیازهای خود غافل می¬شوند و به طور افراطی نشانه¬های هم¬وابستگی را بروز می¬دهند (نوریگا و همکاران، 2002) (مرچی, 1389).
در تحقیق نوریگا، راموس و مدینا مورا (2008)، نشان داده شد که هم¬وابستگی در خانواده معتادین پنج برابر بیشتر از خانواده¬هایی است که در آنها روابطی معیوب وجود دارد.
هم¬وابستگی را از نظر دیدگاه¬های مختلف، بطور متفاوت تعریف کرده¬اند:
از دیدگاه بالینی: بر اساس نظریه مندن هال، هم¬وابستگی نوعی بیماری و اعتیاد است (کوان، 1995). هم¬وابستگی به عنوان سرچشمه¬ی همه¬ی اعتیادها (اعم از مواد، جنسی، اختلالات خوردن و غیره) است (مارتین پیازانیک ، 1995) . فرد هم¬وابسته کنترلی روی رفتارهای اعتیادآمیز خود ندارد، او میل شدید وسواسگرانه برای انجام چنین رفتارهایی دارد و با قطع ارتباط او با شخص یا شیء مورد نظر، علائم «سندرم قطع دارو (ترک)” در وی ظاهر می-شود. بدین ترتیب هم¬وابستگی بعنوان یک بیماری ناشی از محیط اجتماعی اولیه فرد می‌باشد (مرچی, 1389).
از دیدگاه ارتباطی: هم¬وابستگی بعنوان یک پدیده¬ی بین فردی معرفی شده که یک ابزار آموزشی در کارکردن با خانواده¬های مشکل¬دار می¬تواند باشد. هم¬وابستگی یک اختلال ارتباطی تلقی شده است. کوان (1995)، آن را الگوهای مخرب ارتباط با دیگران می¬داند که با تمرکز بیش از حد بر خارج از خود، فقدان بیان احساسات و گرفتن معنای شخصی از ارتباط با دیگران تعریف می¬شود.
در دیدگاه اجتماعی، عوامل محیطی و اجتماعی در ایجاد ویژگی¬های هم¬وابستگی در افراد دخیل هستند. از آنجا که بسیاری از ویژگی¬های هم¬وابستگی هماهنگ با نقش های سنتی مراقبت و حمایت¬کنندگی در زنان خانواده است (دیر ، 1994) (شریفی, 1384)، بسیاری از صاحبنظران از جمله هاکان، بابلوک و پیکو به تعریف هم¬وابستگی بعنوان یک اختلال شخصیتی انتقاد کرده¬اند (لورینگ ، 1997) (شریفی, 1384). اینان هم¬وابستگی را به عنوان استراتژی مقابله با استرس و شیوه¬ای برای کسب قدرت بصورت غیرمستقیم تعریف کرده¬اند که فرد تحت سلطه¬ی فیزیکی، احساسی و مالی ویژگی¬های هم¬وابستگی را از خود بروز می¬دهد. بنابر¬این نظریه، رفتارهایی که تحت عنوان هم¬وابستگی برچسب می¬خورند، می‌توانند ناشی از رابطه¬ی ناهمتراز میان زن و مرد در سطح جامعه و انعکاس آن در خانواده باشند (کوان، 1994).
«تقریباً در زیر هر نوع اعتیاد و وسواس عملی، هم¬وابستگی نهفته است”.
“هم¬وابستگی رفتار آموخته شده¬ای است که از طریق وابستگی به مردم و به دنیای خارج از خود حقیقی آشکار می¬شود” . “این وابستگی¬ها موجب می¬شود شخص از هویت واقعی خود غافل شود و آن را تضعیف و تحقیر کند. بنابراین خود دروغینی شکل می¬گیرد که اغلب از طریق عادات وسواس‌گونه، اعتیادها و دیگر اختلالات چهره¬ی خود را آشکار می¬¬کند» (ویتفیلد چارلز 1991 ترجمه معصومیان, 1382).
سازگاری زناشویی و هم‌وابستگی
زندگی با همسر افسرده می تواند به علت بوجود آوردن پریشانی بیشتر در زندگی زناشویی، ناگوار و طاقت فرسا باشد (Upmesh K Talwar, 2011).از این رو گزارش شده است همسرانی که با شریک افسرده زندگی می کنند به طور قابل توجهی پریشانی بیشتری در مقایسه با افراد نرمال نشان می دهند. بحثِ مطالعه حاضر پریشانی زناشویی نیست بلکه اصطلاح روان شناختی “هم‌وابستگی” است. درپژوهش آپمش (2011) در مقایسه با افرادی که در میزان هم‌وابستگی در سطح پایینی قرار داشتند ، آن هایی که سطح بالایی داشتند بیشتر دچار منشا مشکلات خانوادگی و مشکلات روحی و روانی والدین، روابط صمیمی مشکل ساز از جمله روابط با افراد وابسته به مواد شیمیایی و مشکلات روانی شخصی، بودند. بر خلاف پیش بینی های تئوریک ، گروه با هم‌وابستگی بالا بیشتر از افرادی که والدین آن ها مشکلات الکل یا مواد مخدر داشتند یا یک سطح بالاتر در دوران کودکی مورد سوء استفاده جسمی و جنسی قرار گرفته باشند؛ تشکیل نشده بود . این نتایج نشان داد که هم‌وابستگی یک جنبه از مشکلات سیستم های خانوادگی چند بعدی گسترده تر است که منحصر به خانواده هایی نیست که در آن سوء مصرف مواد یا الکل یا سوء استفاده جسمی و جنسی جزء نگرانی های عمده باشد (Upmesh K Talwar, 2011).
از سوی دیگر هم‌وابستگی اثرات منفی بر رضایت فردی داشته. عناصر مختلفِ رضایت فردی شامل استرس، مشکل در برقراری ارتباط، مشکل در حل و فصل تعارضات ، مشکل در صمیمیت رابطه، واکنش پذیری و مرزهای عاطفی هستند. اعتیاد به نوشیدن الکل می تواند مهم ترین مشکلات تهدید کننده زندگی، مشکلات روانی و عاطفی را بوجود آورد که اغلب موجب می شود که هر دو طرف رابطه دچار احساس اضطراب، افسردگی، گیج و آزرده خاطر شوند. این می تواند به استرس و دیگر احساسات منفی در رابطه منجر شود. در نتیجه، همسر غیر الکلی ممکن است احساس گناه، خجالت، و درماندگی کند و حتی ممکن است خود درگیر مشکلات نوشیدن الکل شود یا در دیگر رفتار خودآزاری به عنوان راهی برای رهایی از استرس دچار شود. فاصله ارتباط کلامی بین همسران ممکن است موجب کمبود نزدیکی جنسی و عاطفی، کمبود رضایت و عمق رابطه، اختلاف نظر های بیشتر و ارتباطات کمتر شود( پارکینز ,2009) (Zaidi, 2015).
آقایان اورفورد و هاروین (1987)در مطالعه شان نشان دادند زنانی که تحت تجربه استرس ناشی از زندگی با همسر الکلی خود هستند، در نهایت دچار اختلالات عصبی و روانی ورفتار می شوند. لی‌بو (2005)در بررسی خود بیان کرد که ارتباطات بین مصرف مواد و اختلافات زناشویی پیچیده هستند. تعاملات زناشویی استرس زا به افزایش استفاده

پست شد در : .