اثر بخشی واقعیت درمانی در تمایز یافتگی وهموابستگی زوجین ناسازگار- قسمت 4

این مطلب است که بلوغ و تحقق فرد، نیازمند آن است که او از وابستگی های عاطفی حل نشده ی خانواده ی اصلی اش رهایی یابد (گلدنبرگ، ایرنه و گلدنبرگ، هربرت ترجمه شاهی براواتی, 1388).
نظریه نظامهای خانواده:
به عقیده بوئن ،روابط انسانی ازدونیروی برقرارکننده تعادل زندگی مشتق می شوند:فردیت وباهم بودن. هریک از ما نیازمند هم نشینی ،ومقداری استقلال هستیم. چیزی که زندگی را جالب ونومیدکننده می سازد،گرایش نیازهای مابه قطبی شدن است (نیکولز،مایکل و نیکولز، شوارتز، ریچارد.2006دهقانی, 1393)
همزمان که بوئن به پالایش واصلاح این نظرمی پرداخت, که آشفتگی عاطفی درهرفردمنبعث از پیوندهای ارتباطی اوبا دیگران است وتوسط همین روابط نیزتداوم می یابد، اززبان علم سیستم ها ودیدگاه گسترده آن راجع به کارکردآدمی استفاده کرد. او از نظریات پیشین آسیب شناسی روانی که ریشه اختلال های روانی رادرشخص می دیدند، جداشد، وبرنقش نظام عاطفی خانواده که چندین نسل را فرا می گیرد تأکید ورزید وآن را مسبب بدکاری فرد دانست. هر یک از اعضای خانواده به جای اینکه به صورت یک جوهره روانی خودپیرو عمل کنند، از لحاظ تفکر، احساس و رفتار با نظام روابط خانوادگی ازپیوندی پیچیده وغیرقابل تفکیک برخوردارند (گلدنبرگ، ایرنه و گلدنبرگ، هربرت ترجمه شاهی براواتی, 1388).
وی معتقداست بسیاری از مشکلات خانوادگی به خاطراین روی می دهد که اعضای خانواده خودرا ازخانواده اصلی خودمجزا نکرده اند. به عبارت دیگر، این امر در واقع نقطه مشترک خانواده هایی است که یک یاهردو والد هنوز پایبند خانواده یشان هستند و درتعیین روابطشان با همسرخودلازم است آن را مدنظر قراردهند. ازنظروی یک فرد تمایزیافته تحت تأثیرفرهنگ واعتقادات خانواده نیست, بلکه خودش واقع بینانه برارزش ها واعتقادات خودش اصرار می ورزد (حسینی بیرجندی, 1381)
سنجش تمایز یافتگی در نظریه بوئن:
بوئن برای نشان دادن هدفش یک مقیاس نظری ( و نه یک وسیله ی روان سنجی واقعی) برای ارزیابی سطح تمایزیافتگی فرد ارائه کرد. همان طور که درشکل (1) دیده می شود، هر چه درجه ی تمایز یافتگی فرد (فقدان مفهوم خود یا یک هویت شخصی ضعیف و ناپایدار) بالاتر باشد، هم آمیختگی عاطفی او با دیگران بیشتر است.

شکل 1

یک شخص با تعریفی نیرومند از خود ( این عقاید من است… این من هستم… این کاری است که می خواهم انجام دهم، نه آن…) عقیده ی محکم و تعریف شده ی روشنی را بیان می کند. افرادی که در انتهای پایینی مقیاس قرار دارند، افرادی هستند که عقل و احساسشان چنان در هم آمیخته است که زندگی شان به وسیله ی احساسات اطرافیان اداره می شود؛ در نتیجه به آسانی در شرایط استرس زا، دچار اختلال می شوند و سطوح بالایی از اضطراب مزمن را در دوره های مختلف زندگی خانوادگی تجربه می کنند و مستعدترین افراد برای مشکلات حاد روانی مانند اسکیزوفرنیا هستند ,که البته در این گونه موردهای حاد، به طور مثال وابستگی بین مادر و کودک تبدیل به یک رابطه ی هم زیستی می شود به طوری که هیچ یک بدون دیگری قادر به ادامه ی زندگی نیستند. آن ها به خاطر نیاز عاطفی و ترس شان، فردیت خود را برای اطمینان از پذیرش دیگران قربانی می کنند. این افراد یک «خود کاذب» از خویش به نمایش می گذارند که ممکن است به اشتباه یک خود واقعی تصور شود. در حالی که این خود، چیزی نیست مگر عقاید و ارزشهای متعلق به دیگران.
این افراد به راحتی در ائتلاف ها و مثلث سازی خانواده درگیر می شوند. مثلث خانوادگی، عامل متعادل کننده ی یک سیستم عاطفی است. در خلال دوره های مختلف زندگی خانواده، زمانی که سطح اضطراب پایین و شرایط بیرونی آرام است. سیستم دو نفره یا « واحد دوتایی» می تواند به تبادل متقابل و آسوده احساسات مبادرت ورزد. اما وقتی اضطراب به دلیل فشارهای روانی درونی یا بیرونی در یک سیستم دوتایی به سطح معینی می رسد، شخص سومی ( که به طور معمول نسبت به سایر افراد آسیب پذیر است) وارد رابطه می شود و بدین ترتیب نقش، از رابطه ی دوتایی به رابطه ی سه تایی منتقل می شود (مینوچین، سالوادور ترجمه: ثنایی ذاکر, 1390).
مثلث ها در خانواده تهدیدی جدی برای تمایز یافتگی اعضا محسوب می شوند. همچنین ، والدینی که در سطوح پایین تمایز یافتگی قرار می گیرند، به طور معمول در موقعیت های استرس زا، فشار روانی خویش را به فرزندی که از بقیه تمایز نایافته تر است منتقل می کنند که به این فرآیند، «فرآیند فرافکنی خانواده» می¬گویند. فرزندی که در معرض فرافکنی¬های خانواده قرار می گیرد، ممکن است برای اجتناب از فرافکنی ها و سپر بلا شدن، از طریق فاصله گرفتن فیزیکی، تمام ارتباط های خود را با خانواده ی اصلی خویش قطع کند و به این شکل بخواهد به هویتی مستقل برای خود دست یابد، در حالی که این اجتناب یا دوری که در نظریه ی سیستم های خانواده «گریز عاطفی» نامیده می شود، نتیجه ی تمایزیافتگی نیست، بلکه استقلالی ناسالم، فریب دادن دیگران و فرار از بند پیوندهای عاطفی حل نشده است و نه یک رهایی حقیقی. در واقع تمایز یافتگی افراد به میزان فاصله ی فیزیکی آن ها از خانواده ی اصلی بستگی ندارد. این احتمال وجود دارد که فردی که دور از خانواده زندگی می کند هنوز به استقلال عاطفی نرسیده باشد، به عنوان مثال فرد با شنیدن اندکی تغییر در لحن صدای یکی از والدینش از پشت تلفن به شدت نگران شود یا تحت تاثیر قرار بگیرد و یا اینکه برای تصمیم گیری در مورد اکثر مسائل جزیی نیاز به مشورت با خانواده داشته باشند. در مقابل ممکن است فردی که در کنار خانواده به سر می برد، توانسته باشد به سطوح بالایی از تمایز یافتگی دست یابد.
آن دسته از افراد بسیار اندک که در انتهای بالایی مقیاس قرار می گیرند، از نظر عاطفی بالغ اند؛ آن ها می توانند بنا به میل خودشان فکر یا احساس شان را در تصمیم گیری ها دخالت دهند. از آنجایی که عملکرد عقلی یا ذهنی آن ها در خلال دوره های پر تنش، به نسبت مسلط (غالب) باقی می¬ماند، و در خصوص اینکه چه کسی هستند و چه اعتقادهایی دارند، از یقین بیشتری برخوردارند، لذا برای قضاوت و تصمیم گیری ها، مستقل از آشوب های عاطفی اطرافشان، از آزادی بیشتری برخوردارند. در میانه ی این مقیاس، اشخاص با درجه نسبی از تمایزیافتگی یا هم آمیختگی قرار می گیرند (نیکخواه, 1390).
طبقه بندی افرادتمایز یافته بر اساس مقیاس بوئن :
به طور خلاصه می توان برای افرادی که در هر یک از سطوح مقیاس «تمایزیافتگی خود» قرار می گیرند، ویژگی هایی را برشمرد که این ویژگی ها عبارتند از:
(25-0): در این سطح که نشان دهنده هم آمیخته گی شدید است افراد دارای بالاترین میزان مشکلات و نشان گان بیماری هستند. آنها برای خوشحال کردن دیگران تلاش زیادی می کنند به گونه افراطی از دیگران حمایت می کنند و به دنبال حمایت هم هستند. انرژی این افراد بر حصول امنیت در ارتباط با دیگران متمرکز است و برای آنها انرژی ای برای رسیدن به اهداف شخصی زندگی باقی نمی ماند، در واقع فردیت برای سیستم بزرگتر قربانی می شود. احساسات و واکنش های توأم با ترس بر آنها غالب است و از توانایی کمی برای تصمیم گیری یا حل مشکلات خود به طور مستقل برخوردارند.
(50-25) : زندگی افراد این سطح نیز هنوز تابع سیستم عاطفی محیط و واکنش به سایر اشخاص شکل می گیرد. در این سطح، رفتار کنترل شده و هدف دار وجود دارد. ولی به منظور کسب تایید دیگران است و انرژی آن ها بیشتردر راه ارتباط ها صرف می شود تا هدف های شخصی. زندگی این افراد، جز در زمان های استرس، کارکرد بهتری نسبت به گروه قبل دارد. آن ها درصورت هماهنگی سیستم ارتباطی خانواده یا محیط با اهدافشان، می توانند بهترین کارکرد را داشته باشند.
(75-50) : افراد این سطح، هنوز، در بیان افکار و احساس واقعی شان به اشخاص مهم زندگی خود در چالش هستند، اما تلاش می کنند تا هویت مستقلی داشته باشند. در عین حال، ممکن است در مواردی که تصمیماتشان مورد تقبیح آن افراد مهم قرار بگیرد، بر اساس واکنش های عاطفی تصمیم گیری کنند. این افراد، هم از ارتباط ها و هم از اهداف شخصی، رضایت کسب می کنند.
(100-75) : افراد بسیار اندکی در این سطح قرار می گیرند. آن ها قادرند به طور خودکار افکارشان را از احساسات جدا کنند. این افراد، بر اساس تفکر تصمیم می گیرند، و می توانند مرزها و حریم هایش شخصی سالمی در روابطشان برقرار کنند. در عین حال، قدرت آن را دارند که صمیمیت دوستی های نزدیک را به هم تجربه کنند. این افراد انعطاف پذیر و مقتدرند و در شرایط متعارض، قدرت تحمل استرس را دارند.
بوئن بیان می دارد، کسانی که در سطح تمایز یافتگی 75 قرار دارند. از تمایز یافتگی بسیار بالایی برخوردارند و مجموع افرادی که بالای سطح تمایزیافتگی 60 قرار می گیرند، درصد ناچیزی از کل جامعه را تشکیل می دهند (گلدنبرگ، ایرنه و گلدنبرگ، هربرت ترجمه شاهی براواتی, 1388).
باید به این نکته توجه شود که در این قیاس مفهوم به هنجار بودن حذف شده است. احتمال دارد کسانی که در انتهای پایینی مقیاس هستند، تعادل عاطفی زندگیشان را حذف کنند و عاری از نشانه های بیماری باشند، لذا به ظاهر، ملاک مشهور به هنجار بودن را داشته باشند. اما این افراد، نه تنها نیز نسبت به افرادی که در سطوح بالاتر مقیاس هستند، آسیب پذیری بیشتری در برابر استرس دارند، همچنین تحت شرایط استرس زا مستعد بروز نشانه های بیماری هایی هستند که دوره بهبودیشان طولانی تر از کسانی است که در انتهای بالایی مقیاس قرار دارند.
سطح تمایز یافتگی هر فرد، بیانگر سطح استقرار عاطفی وی از خانواده و نیز اشخاص بیرون از گروه خانواده است. میزان تفکیک در سطوح متوسط بالای این مقیاس باعث می شود که فرد امکان تعامل با دیگران را بدون ترس از هم آمیختگی (از دست دادن هویت در آن رابطه) داشته باشد. با اینکه تمامی روابط، از موارد ضعیَف گفته تا آنهایی که به خوبی تمایز یافته اند در حالت تعادل پویا به سر می برند، هر چه تمایز یافتگیَ کمتر می شود، انعطاف پذیری نیز کاهش می یابد.
ویژگی های افراد تمایزیافته:
این افراد تعریف مشخصی ازخودوعقایشان دارند.می توانند جهت خویش رادرزندگی انتخاب نمایند ودرموقعیت های شدیدعاطفی که دربسیاری ازافرادبه بروز رفتارهای غیرارادی وگرفتن تصمیمات نافرجام منتهی می شود،کنترل خودرا ازدست ندهند و با در نظرگرفتن عقل ومنطق تصمیم گیری کنند. درمقابل افراد تمایز نایافته که هویت تعریف شده ای ندارند، درتنش ها ومسائل بین شخصی موجودهمراه با موج عاطفی خانواده حرکت میکنندودرنتیجه اضطراب مزمن بالایی راتجربه کرده ومستعد مشکلات روان شناختی وبروزنشانه های بیماری هستند (گلدنبرگ، ایرنه و گلدنبرگ، هربرت ترجمه شاهی براواتی, 1388).
افراد تمایزیافته قادرند درموقعیت های مختلف انتخاب کنند که مطابق با احساساتشان رفتار کنندیابراساس تفکرشان،درحالیکه برای افراد تمایزنایافته تصمیم گیری به طورجداگانه ازدیگران، سخت است به همین جهت تمایل دارند همگام بالگوهای عاطفی حاکم درخانواده پیش روند (مینوچین، سالوادور ترجمه: ثنایی ذاکر, 1390).
هرفردبرای بالغ شدن باتمایزیافتگی مواجه است. تمایز یافتگی را میتوانیم دررسیدن به اهداف زیرتوصیف کرد:
1)رشدپیداکردن درتوانایی بررسی اینکه من کجاوچطوربا خانواده ام تناسب دارم.
2)رشدپیداکردن درتوانایی مسئولیت پذیری کامل زندگی درحالیکه متعهدم تابه آنهایی که دوستشان دارم نزدیک شوم.
3)تمایل به اینکه واقعاًبگویم که هستم ومیخواهم که باشم درحالیکه سایرین سعی دارند به من بگویند،که هستم وکه باید باشم.
4)ارتباط با سایرین درحالیکه بحران وفشار وناآرامی هنوزوجوددارد.
5)توانایی آشکارسازی آنچه نیازدارم وکمک به سایرین برای رفع تقاضاهایشان.
توانایی درک آنچه نیازدارم ونمی توانم درزندگیم وزندگی سایرین برآورده کنم (نیکخواه, 1390).
هشت مفهوم اصلی در رویکرد بوئن:
رکن اصلی خانواده درمانی بوئنی آن است که درتمام زندگی،اضطراب مزمن وجوددارد,که ناشی از قلمرو زندگی است. این اضطراب هم عاطفی وهم جسمی است. چنانکه اضطراب پایین باشد حاکی ازآن است که بین افراد یا خانواده مشکلات محدودی وجوددارد. درچنین مواردی سیستم عاطفی خانواده آشفته نیست (مرچی, 1389). این اضطراب مزمن بخش اجتناب پذیری از طبیعت به شمار می آید، هرچند امکان دارد به شیوه ی متفاوت وبه درجات مختلف ،بسته به موقعیت خاص خانواده وملاحظات فرهنگی متعدد، خودرا متجلی سازد(فریدمن،1991). به نظراو، اضطراب مزمن ازطریق نسل های قبل، که تأثیرونفوذشان کماکان درحال حاضروجوددارد، منتقل می شود، بدین شکل که خانواده دائماً درحال کشمکش برسرمتعادل سازی میان احساس باهم بودن ووحدت وتفکیک خوددراعضاست (گلدنبرگ، ایرنه و گلدنبرگ، هربرت ترجمه شاهی براواتی, 1388).
بوئن معتقدبودکه اضطراب موجب تحریک نظام عاطفی افراد مستعد اضطراب،بی اعتنایی نیست به نظام شناختی،باعث بروزرفتاری می شود که خودکاریامهار ناشده است(پاپرو ، 1990). ازلحاظ خانواده وقتی خانواده ای درگیر ودارچالش بانیروهای معطوف به وحدت وتفرد است، لاجرم اضطراب پیروی فردی کاهش پیدامی کند. درنتیجه کاهش خود پیروی فرددچارافزایش اضطراب مزمن می شود.رسیدن با افتراق وتفکیک(تمایز یافتگی)است فرایندی که درآن فردیادمی گیردمسیرحرکت خویش راترسیم کندنه آنکه دائماًازرهنمودهای خانواده یادیگران تبعیت نماید (گلدنبرگ، ایرنه و گلدنبرگ، هربرت ترجمه شاهی براواتی, 1388).
اهداف درمانی:
در کار با افراد یا خانواده های تمایز نایافته، به طور کلی دو هدف اصلی دنبال می شود:
1-کاهش اضطراب و رهایی از نشانه گان بیماری :بوئن به خانواده ها کمک می کند میزان فشار روانی خویش را کم کنند. دربرابراضطراب حاد بیشتر اعضای بدن می توانند خود را در زمان کوتاهی تطبیق دهند. ولی اضطراب مزمن در دراز مدت به بیماری جسمانی وعاطفی ویا انحرافات اجتماعی تبدیل میگردد (کارلسون و اسپری.الولویس جی ترجمه نوابی نژاد, 1387).
2-افزایش سطح تمایز یافتگی فرد یا اعضای خانواده به منظور پاسخ کارآمدتر او در موقعیت ها به شدت عاطفی. برای این کاربایدبه اعضای خانواده اجازه داد تااین بینش رابه دست آورندکه می توانند مستقل زندگی کنندورفتارهایی که برای آنها مشکل ایجاد کرده، تغییرداده یا کاهش دهند. اضطراب یکی از اعضای خانواده می تواند به دیگراعضای خانواده منتقل گردد. درخانواده ای که یک فرد افسرده ومحزون باشد این حالت درجوخانواده تأثیر می گذارد (حسینی بیرجندی, 1381).
لازم است پیش از دستیابی به هدف دوم ابتدا به هدف اول دست یافت. کاهش نشانه گان رفتاری و اضطراب می تواند در زمان کوتاهی رخ دهد، اما ارتقای سطح تمایزیافتگی، یک فرآیند درازمدت است. در واقع، هدف اصلی، کمک به یک فرد یا اعضای خانواده به منظور حرکت به سمت سطح بالاتری از تمایزیافتگی است (کارلسون و اسپری.الولویس جی ترجمه نوابی نژاد, 1387).
فرآینددرمان:
برای بوئن درمان یک بسط منطقی بود.پیش ازاینکه بتوانید به درون مشکلات خانواده هجوم ببرید، باید بفهمید نظام های خانواده چگونه عمل می کنند. علاج آن این است که به عقب برگردید .والدینتان ،پدربزرگها،مادربزرگها،عموها,عمه ها را ملاقات کنید و بیامورزید چگونه با آنها کنار بیاید (نیکولز،مایکل و نیکولز، شوارتز، ریچارد.2006دهقانی, 1393).
ازآنجایی که تمایز یافتگی،نقش مهم واساسی درکاهش اضطراب مزمن فرد وبرخورداری ازیک زندگی سالم راداردوهمچنین باتوجه به این که شخصیت فردازلحاظ میزان تمایز یافتگی اش، درارتباط بااعضای خانواده شکل می گیرد، لذا این دوره نقش کلیدی درایجاد هویت شخص سالم وکاهش اضطراب مزمن فرد درآینده ایفا میکند. نات واسکورن (2004)وجود ارتباط معنی داری رابین سطوح پایین تمایز یافتگی وسطوح بالای اضطراب مزمن نشان دادند. ازطرفی با توجه به اینکه عدم تمایز یافتگی پایین درراستای ارتباطات فردبا سایرین به ویژه اعضای خانواده اصلی شکل می گیرد ، لذا باید ازروشی استفاده کردکه تمرکز اصلی آن برحوزه روابط پویای بین انسانها باشد وهمچنین امکان پرداختن عمیق به مسائل گذشته ویاحال افراد راداشته باشد (سلیمان نژاد, 1388).
روش متعارف بوئن برای خانواده درمانی عبارتند است از:
کار با سیستمی متشکل از دو فرد بزرگسال به علاوه خود فرد. حتی زمانی که بیمار معلوم، یکی از کودکان خانواده بود، بوئن از والدین می خواست که این موضوع را بپذیرد که مشکل اساسی در آن دو نفر است؛ یعنی، سیستم عاطفی خانواده و بیمار معلوم منبع مشکل آن ها به شمار نمی آید. در چنین موقعیتی امکان داشت بوئن هرگز کودک را نبیند.
درمان بوئنی در قالب چند مرحله روی می دهد. درمانگر نخست می کوشد سیستم عاطفی خانواده را در گذشته و حال از طریق یک مجموعه « مصاحبه ارزیابی» و «فنون اندازه گیری» مورد سنجش قرار دهد. در نهایت، اهداف درمانی برای تغییر سیستم عاطفی خانواده شامل کاهش اضطراب اعضا، کمک به آنها برای مثلث زدایی از سیستم سه نفره و مهمتر از همه کمک به هر عضو خانواده برای افزایش تمایزیافتگی صورت می گیرد.
بوئن خود را در قالب پژوهشگری عینی می دید که هدفش کمک به افراد خانواده از طریق ارزیابی و درک شیوه های ارتباطی آن ها در درون خانواده بود.
فنون درمانی درمانی
درمانگران بوئنی اعتقاد دارند فهمیدن اینکه نظام های خانواده چگونه عمل میکنند مهمتر ازاین یاآن فن است.خود بوئن با اکراه از فن صحبت می کرد وازدیدن درمانگران متکی برمداخلات فرمولی ناراحت می شد. اگردردرمان بوئن یک الگوی جادویی وجود

پست شد در : .