اثر بخشی واقعیت درمانی در تمایز یافتگی وهموابستگی زوجین ناسازگار- قسمت 5

داشته باش آن”پرسش های مربوط به فرآیند”خواهد بود.پرسش های مربوط به ،فرآیندپرسش های طراحی شده برای پی بردن به این هستند که چه چیزی درون افراد یا میان آنها دروقوع است. پرسش های مربوط به فرآیندطراحی می شوند تاافرادراآرام کنند. اضطراب واکنشی را کاهش دهند وآنهارا به فکرکردنوادارندنه فقط راجع به اینکه چطوردیگران آنها رانارحت میکند بلکه راجع به اینکه چطورآنها درمشکلات بین فردی سهم دارند (نیکولز،مایکل و نیکولز، شوارتز، ریچارد.2006دهقانی, 1393). درخانواده درمانی چند نسلی بوئن،کانون اصلی توجه،افزایش تمایز یافتگی است. این رویکرد به علت عدم تمایل به گیرافتادن وکسب قدرت بیش از اندازه توسط فنون خاص،فن مدارنیست،بااین حال شیوه های معدودی وجود دارند که اغلب مواقع بیش از سایر شیوه ها به کاربرده می شود(استریت ،1994،ترجمه تبریزی وهمکاران،1387).
درادامه به ذکرخلاصه ای از این شیوه ها پرداخته می شود:
1)مصاحبه ارزیابی: ارزیابی خانواده از همان اولین تماس تلفنی آغاز می شود و با هر ترکیبی از اعضای خانواده می تواند انجام گیرد. مثال ، یکی از والدین، زن و شوهر، خانواده ی هسته ای یا گسترده. از آنجایی که بوئن خانواده درمانی را شیوه ای برای مفهوم سازی مشکل تلقی می کرد. نه فرآیندی که مستلزم حضور تعداد خاصی از اعضا در جلسه باشد، از کار با حتی یک عضو خانواده نیز خشنوده بوده، به ویژه اگر آن فرد دارای انگیزه ی کار روی تمایز یافتگی خود از خانواده اصلی نیز بود. این روش باعث می شودکه به فرآیندهای هوشی وتفکرتمرکزشود، تفکراعضای خانواده بیرون ریخته می شود تا اعضای خانواده بتوانند ازدیدگاه های مطلع شوند (کارلسون و اسپری.الولویس جی ترجمه نوابی نژاد, 1387).
مصاحبه¬ی ارزیابی، با تکیه برسابقه¬ی مشکل فعلی، تمرکز خاص بر نشانه ها (بدنی، عاطفی، اجتماعی) و تاثیر آنها بر شخص حاوی نشانه یا روابط خانوادگی آغاز میشود. اگر بیش از یک نفر حاضر باشد، درمانگر ادراک هر کدام را در مورد اینکه « چه چیزی مشکل را به وجود آورده و تداوم بخشیده است، چرا حالا به دنبال کمک آمده اند، و هر کدام امیدوارند به چه نتیجه ای دست یابند؟» جویا می شود . درمانگر با استفاده از این قبیل سوال ها، سعی می کند الگوی عملکرد عاطفی و همچنین شدت این فرآیند عاطفی را در خانواده ی هسته ای « بیمار معلوم» ارزیابی کند. سیستم ارتباط خانواده چگونه است؟ محرک های تنش زای کنونی کدامند؟ سطح تمایزیافتگی اعضای خانواده چه اندازه است؟ ثبات خانواده درچه حدی است و چگونه با اضطراب کنار می آیند؟ آیا گریز عاطفی در خانواده به چشم می خورد؟ لازم به ذکر است که برای خانواده درمانگرهای بوئنی، طرح سوال ها در حکم یک فن اصلی است. ممکن است، مصاحبه ی آغازین چندین جلسه طول بکشد (گلدنبرگ، ایرنه و گلدنبرگ، هربرت ترجمه شاهی براواتی, 1388).
2)شجره نگار : از آنجایی که بوئن معتقد است الگوهای چند نسلی، عوامل تعیین کننده ی نیرومندی برای کارکرد خانواده ی هسته ای به شمار می آیند، لذا برای بررسی ریشه های مشکل کنونی، روشی برای ترسیم نمودار خانواده طی دست کم سه نسل ابداع کرد. او برای کمک به این فرآیند و یادداشت برداری به شیوه ای مصور، شجره نگار را که پیشینه ی خانوادگی هر یک از همسران در آن ترسیم شده است به وجود آورد. این نگاره به کمک خانواده و در خلال جلسه ی آغازین کامل می شود و ابزار مفیدی برای درمانگر و همچنین اعضای خانواده فراهم می آورد تا فراز و نشیب های فرایند عاطفی خانواده را در بافت بین نسلی آن خانواده بررسی کنند. شجره نگار چیزی بیش از ارائه ی یک توصیف تصویری مختصراز یک خانواده ی هسته ای است و می تواند الگوهای عاطفی خاص خانواده ی مبدا و همچنین درجه ی تمایزیافتگی هر یک از زوجین را نشان دهد. مک گلدریک و گرسون (1985) معتقدند که به طور معمول الگوهای خانوادگی تکرار می شوند، آنچه در یک نسل رخ دهد، در نسل بعدی نیز اتفاق خواهد افتاد، زیرا در هر نسل، دوبار مسائل عاطفی حل نشده ی مشابهی فعال می شوند.
از یک لحاظ، شجره نگار خانواده هیچ گاه کامل نمی شود، زیرا اطلاعات جدید به دست آمده در طول درمان، به الگوهای اساسی واکنش عاطفی در هردو خانواده هسته ای و گسترده، وضوع بیشتری می بخشد. نقاط عطف مهم برای خانواده (نظیر مرگ نا به هنگام یکی از اعضای اصلی) می تواند لحظه ی شروع مجموعه ای از مشکلات خانوادگی که ممکن است در نسل های مختلف انعکاس داشته باشد، نشان دهد (گلدنبرگ، 2000). در بسیاری از موارد نیز بوئن یکی از همسران را که پخته تر و تمایزیافته تر بود بر می گزید و مدتی با او کار می کرد. با این فرض که این شخص عضوی است که بهتر می تواند الگوهای قدیمی و کهنه درگیری عاطفی را در تعامل های خانواده به هم بریزد. وقتی آن شخص موفق به اخذ «موضوع شخصی » می شد، بوئن چنین استدلال می¬کرد که به زودی سایر افراد هم مجبور به تغییر می شوند و متعاقب آن در مسیر خود به حرکت در می آیند. ممکن است پیش از رسیدن به نقطه ی تعادل جدید، یک دوره ی پرتلاطم از راه برسد، لیکن پیوندهای آسیب شناختی پیشین فرو پاشیده اند و هر کس به احساس فردیت بیشتری دست یافته است (گلدنبرگ، ایرنه و گلدنبرگ، هربرت ترجمه شاهی براواتی, 1388).
3)مثلث درمان:این فن مبتنی براین پیش فرض است که فرآیندهای ارتباطی دردرون خانواده، یک فعال کننده ی مثلث های کلیدی مرتبط با علایم رافعال کرده اند تاثبات دوباره بازگردد وخانواده به طور خودکارتلاش خواهدکرد تادرمانگر را در فرآیندمثلثی شدن جای دهد. کروبوئن(1988)به درمانگران هشدارمی دهد که مراقب باشند دربرابر شیوه نیرومند، جذاب ویا نمایشی کسی درگیر نشود. اگرآنهاموفق شدند، درمان به بن بست خواهدرسیدولی اگردرمانگربتواند خارج از مثلث بماند نظام خانواده واعضای آن به آرامی به جایی می رسندکه میتوانند ازآنجا یافتن راه برای پایان دادن به منازعات خودرا آغاز کنند (نیکولز،مایکل و نیکولز، شوارتز، ریچارد.2006دهقانی, 1393).
دررویکردبوئن درمان خانواده های اصلی،رهنمودی ،آرام ،واقع بینانه وبی طرفانه است. درمانگر لازم است بتواند افکارواحساسات خودرا بدون حالت دفاعی ویا نادیده گرفتن نظریات دیگران درمیان بگذاردودرپاسخ به واکنش های اعضای خانواده،همچنان آرام باقی بماند (شیشه بر, 1393).
4)آزمایش های ارتباط:آزمایش های ارتباطی حول دگرگونی ساختاری در مثلث های کلیدی به انجام می رسند.هدف کمک به اعضای خانواده است که از فرآیند نظام ها آگاه شوند.بهترین آزمایشات آنهایی هستند که توسط فوگاتی برای استفادهتوسط تعقیب کنندگان وفاصله گیرندگان هیجانی ,تدوین شدند.تعقیب کنندگان تشویق می شوندتا از طلب خود خودداری کنند,تقاضا کردن را متوقف نمایندوفشار برای ارتباط هیجانی را کاهش دهند وببیننددر خود وارتباطشان چه اتفاقی می افتد.این تمرین به این منظور طراحی نمی شود که یک درمان سحر آمیز باشد,اما به مشخص شدن فرآیندهای هیجانی درگیر کمک می کند.فاصله گیرندگان تشویق می شوندکه به سوی شخصی دیگرحرکت کنند وبین افکار شخصی واحساسات رابطه برقرار نمایند.چاره ای برای اجتناب کردن یا تسلیم تقاضاهای دیگران شدن بیابند (نیکولز،مایکل و نیکولز، شوارتز، ریچارد.2006دهقانی, 1393).
5)آرامش وعینینت:به معنای فرآیند کنترل عینی بودن خود در پاسخ به خانواده,درمانگر قادر است افکار واحساسات خود را بدون حالت دفاعی ویا نادیده گرفتن نظریات دیگران در میان بگذارد (کارلسون و اسپری.الولویس جی ترجمه نوابی نژاد, 1387).
6)رابطه فرد با فرد:در این تکنیک دو عضو خانواده نسبت به یکدیگر یا شخصا با یکدیگر ارتباط بر قرار می کنند.آنها راجع به دیگران(مثلث سازی)وراجع به مسایل غیر شخصی حرف نمی زنند.برای نمونه پدر ممکن است به پسرش بگوید”اعمال تو مرا یاد خودم می اندازد” وپسرش در پاسخ ممکن است بگوید”من واقعا چیز زیادی راجع به شما وقتی که یک پسر بچه بودی نمی دانماطفا راجع به این که وقتی سن من بودی ,چه کار می کردی وچه احساسی داشتی برایم بگو (گلادینگ، ساموئل2000ترجمه بهاری, 1390).
7)تعلیم دادن:چاره بوئنی برای نقشی استکه به لحاظ هیجانی بیشتر درگیر است ودر بیشتر شکل های درمان مشترک است.درمانگران بوئنی با نشستن در جایگاه یک تعلیم دهنده,امیدوارند که از پیشی گرفتن از بیمارن یا گرفتار در مثلث های خانوادگی اجتناب کنند.تعلیم دهی به این معنب نیست که به افراد بگویند چه کار کنند بلکه به معنای پرسیدن سوالات مربوط به فرآیند است که برای کمک به مراجعان تدوین شده اند تا فرایند های هیجانی خانوادگی ونقش خود را در انها بفهمند (نیکولز،مایکل و نیکولز، شوارتز، ریچارد.2006دهقانی, 1393). موضع من:اتخاذ یک موضع شخصی ,گفتن اینکه چه احساسی دارید,به جای اینکه دیگران چه کار می کنندیکی از مستقیم ترین راههای شکستن چرخه های واکنش دهی هیجانی است.یعنی تفاوت میان گفتن”تو تنبل هستی” و”کاش بیش تر کمک می کردی”.در مانگران بوئنی نه تنها مراجعان را به اتخاذ موضع من تشویق می کنند.بلکه خودشان نیز آن کار را انجام می دهند (نیکولز،مایکل و نیکولز، شوارتز، ریچارد.2006دهقانی, 1393). درمان خانواده چند وجهی:بوئن در نسخه خانواده چند وجهی خود با زوج ها کار می کرد.به نوبت به هریک توجه می کردوبعد به نفر بعدی تا تعامل را به حداقل برساندوایده آن است که یک زوج با مشادهده دیگران بیشتر راجع به مشکلات هیجانی بیاموزد,کسانی که کمتر با آنها تماس داشته اند وچشم احساسات را بر آنها تیره نکرده است.
10)پرسشگری:از نظر بوئن برای رسیدن به حقیقت پرسش ضروری است.در این فرآیند اعضای خانواده از دیدگاه دیگران مطلع وبه موقعیت های زیادی نائل خواهند شد (حسینی بیرجندی, 1381). این روش باعث می شود که به فر آیندهای هوشی وتفکر تمرکز شود.تفکر اعضای خانواده بیرون ریخته می شود تا اعضای خانواده بتواننداز دیدگاههای یکدیگر مطلع شوند (کارلسون و اسپری.الولویس جی ترجمه نوابی نژاد, 1387).
داستانهای جابه جایی:این فن از آن گویرین است.یعنی نشان دادن فیلم ها ونوارهای ویدئویی وگفتن داستانها برای آموزش اعضای خانواده درباره نظامهای ی که به واسطه به حداقل رساندن دفاعی بودن خود دارای کارکرد هستند.
تمایزیافتگی درمانگر:
اصرار بوئن در مورد اینکه درمانگر وارد سیستم عاطفی خانواده نشود با رویکرد «غرقه ی کامل» خانواده درمانگرهایی نظیر آکرمن، ستیر، کمپبل یا ویته کر اختلاف چشمگیری دارد. بوئن معتقد است به عنوان یک پیش نیاز برای کار موثر با خانواده ها، درمانگران باید نسبت به اینکه خودشان چگونه تحت تاثیر خانواده ی اصلی شان بوده اند، آگاه باشند. در واقع، بوئن به طور فزاینده ای بر تمایزیافتگی خود درمانگر به عنوان عامل اصلی کارش تاکید می ورزد و معتقد است هر چه درمانگر بر روی تمایزیافتگی از خانواده ی اصلی خویش بیشتر کار کرده باشد، بهتر می تواند موضع بی طرف، غیرقابل نفوذ و عینی خود را در طول کار درمان حفظ کند. اگر یک درمانگر بیشتر از حد با یک عضو خانواده در مواجهه درمانی همانند سازی کند، احتمال دارد که موضوعات حل نشده ی دوران کودکی خودش دوباره زنده شود. بدون خود آگهی، ادراک های فرد، متاثر از تاریخچه ی شخصی او به غلط تعبیر می شوند. در آن صورت درمانگر ممکن است نتواند درکارش با دید عینی برخورد کند و یا برای درک مراجعان ویژه ای آمادگی داشته باشد. این قضیه اجتناب ناپذیر است که مسئله ای که تمایز یافتگی از خانواده ی اصلی را برای درمانگر تا این اندازه مهم می سازد این است که الگوهای رفتاری بین اشخاصی که درمانگر در خانواده ی اصلی خود آموخته است، در رابطه با مراجعان، تکرار خواهد شد(کوری ، 1996).
بوئن 5کارکرداساسی درمانگررادر،فرآینددرمان خانواده به شرح زیربیان می کند:
1)رابطه بین زن وشوهرراتعریف وروشن سازید(یعنی شجره نامه راترسیم کنید وبه کاربندید).
2)خودراازمثلث خانواده دورنگه دارید.
3)کارکردنظامهای عاطفی خانواده را آموزش دهید،درحالیکه ازنظریات این الگواستفاده میکنید.
4)تمایز وتقارنرابه وسیله کنترل خوددرطول درمان،نشان دهید.
5)مساله جدایی وقطع رابطه راحل کنید (کارلسون و اسپری.الولویس جی ترجمه نوابی نژاد, 1387).
واقعیت درمانی:
نظریه واقعیت درمانى توسط ویلیام گلسر در طول زمانى که ریاست بخش روان‌پزشکى دانشگاه کالیفرنیا در لوس‌آنجلس را عهده‌دار بود، گسترش یافت گلاسر با این باور کارش را شروع کرد که درمان های رایج سلامت روان موثر نبوده اند و از این بابت اقدام به ایجاد واقعیت درمانی کرد. زمانی که بیشتر در کارش پیشرفت کرد برای اینکه موافقت دیگر متخصصان را بدست آورد می بایست به تشریح چگونگی کار واقعیت درمانی می پرداخت (هووات ،‌1997). اساس واقعیت درمانی این است که ما در قبال آنچه که تصمیم می گیریم انجام دهیم مسئولیم. فرض بنیادی این است که تنها چیزی که می توانیم کنترل کنیم زندگی جاری خودمان است (کوری جرالد(2012). ترجمه:سید محمدی, 1392). تجارب و فعالیت های گلاسر در مدرسه ی دخترانه ی ونتورا بود که باعث شد تا گلاسر واقعیت درمانی را شکل دهد(کرسینی ،1973؛گلاسر،1965و1975) (شفیع‌آبادی, 1386). واقعیت درمانی گلاسر ,دوست داشتن آن چیزی است که مردم انجام می دهند، نه آن چیزی که احساس می کنند. دوست داشتن یک علاقه و درگیری سخت و بی امان است . این دیدگاه به نکات زیر در مشاوره اهمیت می دهد:اینکه شما چه می کنید:یعنی درگیری عاطفی با شما و یا آگاهی شما از دنیای واقعی. شما در دنیای واقعی زندگی می کنید. اعمال شما پیامدهایی دارد.پیامدهای انتخاب و اعمال خود را بپذیرید(السون ،1979 ) (شیلینگ، لوئیس، مترجم آرین, 1391) واقعیت درمانی نوعی روان درمانی است که درآن سعی می شود با توجه به مفاهیم واقعیت, مسئولیت و امور درست ونادرست در زندگی فرد به رفع مشکلات او کمک شود. نظرات افراد موثر در نظریه ی واقعیت درمانی دانشمندانی چون آبراهام مازلو دکتر هارینگتون و دکتر پل دوبوآ بود.دکتر پل دوبوآ مهمترین فردی بود که افکارش مقدمه ای بر پیدایش واقعیت درمانی شد (شفیع‌آبادی, 1386).
از سوی دیگرعقاید هارینگتون که در سال ۱۹۵۶ به کالیفرنیا رفت , در گلسر بسیار مؤثر واقع شد و آنان نسبت به روان‌کاوى تردید مشترکى پیدا کردند. اولاً آنان علیرغم روان‌کاوان اصطلاح بیمارى روانى را به‌کار نمى‌برند و ناراحتى و نگرانى را زائیده رفتار غیرمسؤولانه فرد مى‌دانند و معتقدند که فرد غیرمسؤول، به علل متعدد امکان فراگیرى رفتار مسؤولانه را نداشته است. در حالیکه به نظر روان‌کاوان در مواردى که خود ضعیف باشد و نتواند بین نهاد و فراخود تعادل مطلوب را برقرار کند، بیمارى روانى به‌وجود مى‌آید. ثانیاً به نظر گلسر و پیروان نظریه واقعیت درمانی، اصرار بر تجارب گذشته سودى ندارد و بهانه‌اى براى تداوم و تشدید رفتار غیر مسؤولانه و نادرست در دسترس فرد قرار مى‌دهد. در حالیکه روانکاوان، امیال سرکوب‌شده و تجارب ناگوار دوران کودکى را علت اصلى بیمارى‌هاى روانى مى‌دانند و در جریان روانکاوى بر بررسى وقایع گذشته تأکید بسیار مى‌ورزند. ثالثاً پیروان نظریه واقعیت درمانی، بر خلاف روانکاوان، در درمان بر ذهن ناخودآگاه و انتقال معتقد نیستند و به‌عوض تأکید و اصرار بر چراها و علل رفتار در گذشته، با تأکید بر رفتار کنونى مراجع، او را فعالانه از درستى یا نادرستى رفتارش آگاه می کنند. افکار و عقاید آبراهام مازلو با واقعیت درمانى ارتباط و بستگى نزدیکى دارد. به اعتقاد مازلو، انسان قدرت خلاقیت و جذابیت و رشد مستمر را دارا است و مى‌تواند دوستى و محبت را دریافت کند و متقابلاً دیگران را دوست بدارد. شخصى که رفتار بدى دارد، در حقیقت واکنشى به محرومیت از نیازهاى اساسى خود نشان مى‌دهد. اگر رفتار فرد اصلاح شود، رشد او شروع مى‌شود و سلامت روانى او تأمین مى‌گردد. گلسر و مازلو معتقدند که در نهایت، رفتار غیرمسؤولانه همان‌گونه که به شخص صدمه مى‌رساند، جامعه را نیز دچار آسیب و زیان مى‌سازد. عقیده دوبوا پزشک سویسى در زمینه ضرورت برقرارى ارتباط عاطفى بین بیمار و پزشک براى درمان، در پیدایش و گسترش نظریه واقعیت درمانى مؤثر افتاده. دوبوا در ارتباط با بیمارانش، علاوه بر درمان ناراحتى‌هاى جسمانی، نحوه کسب سازگارى عاطفى را نیز به آنان آموزش مى‌داد. دوبوا انسان‌ها را در قبال یکدیگر مسؤول مى‌داند و معتقد است که پزشک باید به مسائل روانى بیمار و نه صرفاً ناراحتى‌هاى جسمانى نیز توجه کند و حتى‌الامکان در رفع آنها بکوشد(گلسر، ۱۹۶۹).
روش کار واقعیت درمانی:
واقعیت درمانی روشی مبتنی بر ” انجام دادن ” است و در آن تلاش بر این است که از طریق ارضاء تصاویر دنیای کیفی نیازها را برآورده کرد. درمان گر به همراه مراجع برنامه ای قابل حصول و دارای مراحل مثبت ایجاد خواهد کرد که در ابتدا او را در جهت ارضاء کردن نیاز قرار می دهد”. رازهای زیادی در برنامه وجود دارد؛ معنی کنترل در آن وجود دارد و برنامه همان چیزی است که شما می توانید آنرا انجام دهید نه آنچه که او می تواند انجام دهد ( گلاسر،‌1998 سانسون ،2005‌ ) (عطایی فر, 1388). صرفنظر از اینکه تشخیص اختلال چه چیزی باشد مهربانی، ‌حمایت،‌ دلسوزی و تقویت انواع ابزارهای واقعیت درمانی هستند. در واقعیت درمانی درگیری بالای فرد مورد نیاز است و هرگونه سلب مسوولیت از رفتار مطرود است و فرصت یادگیری راه حل های بهتر برای اداره بهتر رفتار در رویارویی با واقعیت فراهم می شود ( بارنس و پریش ، 2006) (رضایی, 1390).
واقعیت درمانگر سوالاتی را خواهد پرسید تا ادراکات و خواسته های مراجع را کشف کند. این سوالات عبارتند از: خواسته ها و

پست شد در : .