اثر بخشی واقعیت درمانی در تمایز یافتگی وهموابستگی زوجین ناسازگار

مقدمه:
امروزه خانواده بر اساس اصول و هنجارهایی ویژه شکل می گیرد و حفظ و ارتقای روابط خانوادگی از ارزشی بسیار برخوردار است (اولسون , 2004). به همین دلیل، در سالهای اخیر کوششهای بسیاری صورت گرفته تا ثبات و کیفیت روابط زناشویی را با استفاده از مفاهیمی چون سازگاری زناشویی ، موفقیت، رضایت، ثبات، خوشبختی، توافق و مفاهیمی شبیه اینها ارزیابی کنند. با وجود اهمیت همگی مفاهیم ذکر شده، آن چه در ازدواج و یگانگی زن و مرد دارای نقشی بیشتر است، سازگاری زناشویی می باشد (SheikhMohseni, 2005) سازگاری زناشویی با توجه به اهمیت نهاد خانواده در جوامع امروزی، ارتباط آن با کیفیت زنـدگی و تأثیرگـذاری بـر جنبه های مختلف از جمله سلامت جسمی و روانـی از دهـه 1990 مورد توجه قرار گرفتـه اسـت (قربانعلی پور, 1393). سـازگاری زناشـویی عبارت از وضعیتی است که در آن زن و شـوهر در بیشـتر مواقع احساس ناشی از خوشبختی و رضایت از همـدیگر را دارند و فرآیندی است که در طـول زنـدگی زن و شـوهر بوجود می آیدکه لازمه آن انطباق سلیقه ها، شناخت صـفات شخصیتی، ایجاد قواعد رفتـاری و شـکل گیـری الگوهـای مراودهای است (قربانعلی پور, 1393). بررسی همه گیرشناسی پژوهشها نشان میدهد کـه ناســازگاری زناشــویی یــک عامــل خطــرزای مهــم بــرای بیمارگونگی و مرگ ومیر محسوب میشود. همچنین روابط خصمانه، سلامت روانی و جسمانی زوجها را تحـت تـأثیر قرار میدهد (Rios, 2010). از سوی دیگر متغیرهای فردی، موقعیتی و ارتباطی از قبیل خودمتمایزسازی ، اضطراب ، آشفتگی ، دلبستگی و اعتماد با توانایی فرد برای کارکرد در روابط زناشویی مرتبط هستند (E.A.&Platt, 2005) و در نظام خانواده تمایز یافتگی خود برای سازگاری ارتباطی و روان شناختی ضرورت دارد (بوئن ، 1978). بوئن خود متمایز سازی سطحی رابراساس نظریه نظام های خانواده توصیف می کند که شخص قادر است در روابطش بین کارکرد عقلانی و عاطفی خود باصمیمیت و خودمختاری تعادل برقرار کند (دی کسار2008 ,گلید 2005) (زارعی, 1393). بوئن معتقدند که افراد گرایش دارند که سبک ارتباطی آموخته شده در خانواده ی مبدأ را در همسرگزینی و سایرروابط مهم تکرار کنند و الگوهای مشابهی را به فرزندانشان انتقال دهند (شاهی براواتی، 1392) . گیبسون (1993) معتقد است مفهوم تمایزیافتگی در دیدگاه بوئن پلی اسـت بـرای فهم وضیت هم وابستگی ؛ به عبارت دیگر هم وابستگی مترادف با تمایزیافتگی پایین است (اسکیان، 1385) . امـروزه هـم وابستگی به عنوان رفتارهای ناهنجار شامل: مشغولیت های استرس زا با زندگی دیگـران و تمرکـز دائمـی بـر نیازهـا و رفتارهای آنها، شناخته می شود(اسکیان,1385). در این راستا رویکردهای درمانی بسیاری ایجاد شده و به کار گرفته شده اند.در این میان واقعیت درمانی که از جدیدترین رویکردهای مشاوره و رواندرمانی محسوب می شود، مبتنی بر نظریه انتخاب و کنترل است،و علت مشکلات روانشناختی را در انتخاب های افراد و عدم مسئولیت فرد در ارضای نیازهای خود می داند ؛ در این درمان تلاش می شود که افراد از طریق انتخاب های بهتر بتوانند نیازهای بنیادین خود را برآورده سازند (Kakia, 2010) . در حقیقت هدف اصلی رویکرد واقعیت درمانی، کمک به افراد برای آگاهی از نیازهای خود، پایش رفتار و انجام انتخاب های مناسب است، درمانگران معتقدند که مشکل اساسی اغلب درمان جویان فقدان روابط رضایت بخش یا موفق در هنگام تعامل کردن با افرادی است که در زندگی به آنها نیاز دارند(داربای , 2007 ) (اسلامی ر. .., 1392). اهدف اصلی واقعیت درمانی همانا تغییر هویت نامؤفق و ایجاد رفتار مسئولانه در فرداست، زیرا رفتار غیرمسئولانه انسان موجب ناراحتی و اضطراب او می شود و به نظردر واقع مشکل ناسازگاری زناشویی بیش از هـر مقولـه دیگـر سبب ارجـاع و دریافـت خـدمات رواندرمـانی و مشـاوره است (شفیع آبادی, 1390). بر این اساس مطالعه ازدواج و سازگاری زناشویی ازموضوعاتی است که در زمینه بهداشت روان اهمیت فراوانی دارد.
بیان مسأله:
خانواده را مؤسسه یا نهاد اجتماعی معرفی کرده اند که منتج از پیوند زناشویی زن و مرد است. از جمله مظاهر زندگی اجتماعی انسان، وجود تعامل سالم و سازنده میان انسان ها و برقرار بودن عشق به هم نوع و ابراز صمیمیت و همدلی به یکدیگر است، خانواده محل ارضای نیازهای مختلف جسمانی و عقلانی و عاطفی است (Edalati, 2010). در این بین روابط بین زوجین و میزان سازگاری آنها بایکدیگر نقش عمده ای در تامین سلامت روانی اجتماعی آنها و فرزندانشان ایفا می کند (زهراکار، 1390).
گرچه تعارض یک پدیده ی جهانشمول است، با این حال راههایی که از طریق آن زوجین تعارضهای خویش را مدیریت می کنند تا حدود زیادی متفاوت است درحالی که حل موفقیت آمیز تعارض با رضایتمندی (گاتمن ، 1994 ؛ رابرتس ، 2000 ) و بهزیستی روانی بالاتر (سیفرت و شوارز ، 2011) وهمچنین صمیمیت بیشتر(دو روچرشادلیک، استتلرب، استودرا و هارینگتون ، 2013) در ارتباط است،فقدان حل و فصل موفقیت آمیز تعارضها با درماندگی زناشویی بالاتر(کارستنسن، گاتمن و لوینسون ، 1995) و سلامت روان پایینتر(دو روچر شادلیک، پاپ و کامینگز ، 2004 )همراه است (ملکی, 1393). بسیاری از روانشناسان و خانواده درمانگران نیز “ویژگیهای شخصیتی زوجین و چگونگی تجارب کودکی و کیفیت روابط بین اعضای اصلی” را مهمترین عامل در موفقیت یا عدم موفقیت هر ازدواجی می دانند. بانفوذترین این دیدگاهها، نظریه های تمایزیافتگی بوئن و سبکهای دلبستگی بالبی است. نظریه های سبکهای دلبستگی و تمایزیافتگی، بر روابط اولیه در محیط خانواده تأکیدکرده و آن را بر روابط بعدی مؤثر می دانند ( یونگ، کلاسکو و ویشار ، 2003) (تیموری آسفیچی, 1391). خودمتمایزسازی از نظر بوئن به توانایی اشخاص برای تمایز خود از خانواده اصلیشان در سطح عاطفی و عقلی اطلاق می شود. خودمتمایزسازی به میزان و درجه ای که فرد قادر است بین الف) عملکرد عقلانی و هیجانی و ب) صمیمیت و استقلال در روابط، تعادل برقرار کند(گلید ، 2000) (تیموری آسفیچی, 1391) . اشخاصی که در قطب پایین این ، مقیاس قرار دارند، کسانی هستند که عقل و عاطفه شان چنان درهم آمیخته است که زندگیشان تحت اختیار احساسات اطرافیانشان قرار دارد. در نتیجه، به سادگی دچار بدکاری می شود. آنها به خاطر آنکه اشخاصی ترسو و به لحاظ عاطفی نیازمند هستند، فردیت خود را فدای کسب اطمینان از سوی دیگران می کنند. افرادی هم که در قطب بالای مقیاس قرار دارند از لحاظ عاطفی پخته هستند. آنها می توانند به میل خودشان احساس یا کردار داشته باشند و تعریف واضح و روشنی از خود دارند (گلدنبرگ، ایرنه و گلدنبرگ، هربرت ترجمه شاهی براواتی, 1388) . براساس نظر برادبری (1995),گلمن وکرامر (1987)تجربیات و مشخصه های فردی با سازگار ی زناشویی در ارتباط هستند. خودمتمایزسازی به عنوان یکی از مشخصه های فردی با سازگاری زناشویی ارتباط دارد (زارعی, 1393). همچنین اسکورن ودندی (2004)درپژوهش هایی که درموردتمایزیافتگی انجام دادند به این نتیجه رسیدند،سطوح بالاترتمایزیافتگی به طور معناداری پیش بینی کننده ی سطوح بالاترکنترل موفق درموقعیتهای مختلف وسازگاری زناشویی بالاتر بوده است .پژوهش گای یی،گلد (2003) نشان دادکه ارتباط منفی قابل توجهی بین سطوح تمایزیافتگی وتعارض زوجی بین زوجین نظامی وجودارد.
از سوی دیگردلبستگی در بزرگسالان به یک پیوند قوی عاطفی میان دو نفر مربوط است که آنها را بر می انگیزدتا به رفتاری که رابطه شان را حفظ می کند متعهد باشند (شیشه بر, 1393).
دلبستگی تقریباً با معنی وابستگی متقابل نزدیک است یعنی یک نوع وابستگی سالم بین طرفین بر قرار می شود که هیچ یک نیاز مند نیست که طرف مقابل را به خود نیازمند کند و احساس نا امنی در آن وجود ندارد در صورتیکه در هم وابستگی رابطه ای بیمارگونه وجود دارد که در آن دو طرف محتاج و نیازمند این نیازمند بودن طرف مقابل هستند و هریک از نیاز دیگری در جهت ارضاء خود بهره می گیرد و هر کدام برای خوشبختی به دنیای خارج از خود متوسل می شوند (شیشه بر, 1393).
رابرت سابی تعریفی ازهم وابستگی به این شرح ارائه کرده است: ” وضعیت هیجانی- عاطفی، روان شناختی و رفتاری، که ناشی از مواجهه ی طولانی مدت فرد با مقررات و رسوم توان فرسا و ظالمانه ای است که از بیان آزادانه ی احساسات و همچنین گفتگوی مستقیم درباره ی مشکلات شخصی و بین شخصی جلوگیری می کند (شیشه بر, 1393). در این میان دیر، روبرت و لانگ )2005)، یازده تعریف برای هم وابستگی عنوان کردند و متوجه شدند که هسته اصلی ویژگی های هم وابستگی شامل تمرکزبیرونی، ایثار خود ، کنترل دیگران و سرکوب احساسات می باشد (مثقالی, 1393).”ونتایج تحقیق نوریگا و همکارانش (2008) نیز نشان می¬دهد که میزان هم¬وابستگی در خانواده¬هایی که حداقل یک عضو معتاد دارند نسبت به خانواده¬هایی که معتاد ندارند ولی دارای روابط معیوب (بی¬توجهی به فرزندان، عدم ارتباط احساسی و عاطفی و…) هستند، پنج برابر بیشتر است (Noriega, 2008).
واقعیت درمانی گلاسریکی از مداخلات درمانی رایج در راه توصیف انسان، تعیین قوانین رفتاری و چگونگی نیل به رضایت، خوشبختی و موفقیت محسوب می شود( جونز و پاریش 2005) (قربانعلی پور, 1393).تئوری انتخاب به عنوان روانشناسی کنترل درونی ,در نقطه مقابل روانشناسی کنترل بیرونی است وآموزه اصلی این نظریه این است که ما انسان ها بیش از آنچه تصور می کنیم بر زندگی خود تسلط داریم ولی متاسفانه بخش زیادی از این کنترل ها غیر موثر ونا کار آمد ند ویاد نگرفته ایم انتخاب های موثر داشته باشیم (ویلیام گلاسر مترجم صاحبی, 1391) .
نظریه انتخاب اعلام می دارد هر موجود آدمی از5 نیاز اساسی برخوردار است ، نظریـه انتخــاب توضیح می دهد که ما نیـاز های خود را مستقیما ارضا نمی کنیم. آنچـه ما انجام می دهـیم ایـن است که هر کاری را که انجـام می دهیم و باعث می شود احسـاس خیلـی خـوبی کنـیم، حفـظ می نماییم(روس ،2003 ). ما این دانش را در محل خاصی از مغزمان ذخیره می کنیم کـه دنیـای کیفـی نامیـده می شود. انسانها مهم ترین عنصر دنیای کیفی ما و کسانی هستنـد که بیش از همه دوست داریـم با آنها ارتباط داشته باشیم(روس ،2003 ) . واقعیت درمانی امروزی سریعاروی رابطه ناخوشایند یا فقدان رابطه تمرکز می کند که معمولاً علت مشکلات درمانجویان است (کری ،2005 ) (قربانعلی پور, 1393). پیترسون ,چانگ وکالینز (1998)فرض کردند که نظریه انتخاب واستفاده از واقعیت درمانی در ایجاد ونگهداری یک خود پنداره مثبت به دانشجویان تایوانی کمک می کند (peterson, 1998).
حال با توجه به افزایش آمار طلاق از یک طرف و مشکلات زوجین همچنین ادعای رویکرد گلاسر مبنی بر افزایش میزان احتمال موفقیت، امیدواری و دیگر جنبه های مثبت ماهیت انسان به صورت مسئولیت پذیری و افزایش میزان کنترل درونی وتاکید بر ارتباط کارآمد تر, همینطور با عنایت به فقدان پژوهش در خصوص اثربخشی واقعیت درمانی بر ناسازگاری زوجین می خواهیم با توجه به این برداشت ها به این سؤال جواب دهیم که: آیا واقعیت درمانی بر هم وابستگی و عدم تمایز یافتگی، در خانواده های ناسازگار اثر دارد؟
ضرورت واهمیت تحقیق :
ازدواج در همه جوامع امری مهم شمرده می شود و داشتن زندگی زناشویی موفق تقریباً برای هر کسی یک هدف عمده و آرمانی به شمار می رود(میرز ، ماداتیل ، و تینگل ,2005) (مثقالی, 1393). در ایران از هر هزار ازدواج حدود دویست مورد به طلاق می انجامد (زارعی محمودآبادی, 1392). سازگاری و ناسازگاری زناشویی تمام ابعاد زندگی زوجین و نیز فرزندان آنها را تحت تاثیر قرار می دهد (زهراکار, 1390).
اما در صورتی که سازگاری وجود نداشته باشد، این جنبه های مثبت از بین می روند و باعث مشکلات عدیده ای هم در زمینه ی فردی و هم اجتماعی می شود. با توجه به اینکه مسائل ناشی از ناسازگاری که حتی بسیاری از مواقع به طلاق نیز می انجامد هم فردی و هم اجتماعی است باید با ترکیبی از دیدگاه های جامعه شناختی و روان شناسی به آن پرداخت و عوامل مؤثر بر آن را بررسی کرد و صرف نظر از تمام ازدواج هایی که به طلاق منتهی می شوند، ازدواج های ناموفق زیادی وجود دارند که به دلایل مختلف، زن و شوهرها مایل به جدایی نیستند ( سایت اداره ثبت احوال کشور ، 1390).
مطالعات گاتمن (1998)نشان داد که وضعیت زناشویی خوشایند با سلامت روان بهتر و بهزیستی فردی در ارتباط است و سازگاری زناشویی پایین به طور ویژه ای با افزایش خطر ابتلا ی به افسردگی و سایر اختلالات روانپزشکی رابطه داردآنچه ما برآن تأکید داریم اینکه خانواده و روابط اعضای آن را هم در ایجاد و هم در پیشگیری از این معضل بررسی کنیم (زارعی, 1393) و اینکه کارکرد روی قطع یا کاهش هم وابستگی چقدر در کاهش این روند تعیین کننده می باشد (شیشه بر, 1393). به هر حال به دلیل تأثیر فو ق العاده سازگاری زناشویی بر ابعاد مختلف زوجین و فرزندان آنها، افزایش سازگاری زناشویی و کاهش ناسازگاری زناشویی از ضروریات محسوب می گردد.این تحقیق بیانگر آنست که اگر اینگونه کارکردها و اطلاعات از هم وابستگی در خانواده صورت گیرد،آیا سرعت دسترسی به نتیجه برای جلوگیری از طلاق بالا خواهد رفت. ضمناً عدم خود تمایز یافتگی های موجود در خانواده های طلاق را نیز که اغلب خود زیر مجموعه ای ازهمین هم وابستگی ها می باشد، مورد مطالعه قرار می دهیم. بنابراین با توجه به مباحث مذکور ضروری است که بحث ناسازگاری همسران به عنوان یک موضوع مهم مورد بررسی علمی قرار گیرد و عوامل مؤثر بر آن مورد بررسی واقع شود.پژوهش حاضر هم ضمن اطلاع رسانی در مورد ویژگی های هم وابستگی و عدم تمایز یافتگی و تأثیر آن برخانواده های ناسازگار می پردازد و روش درمانی در واقعیت درمانی را نیز معرفی می کند.
اهداف تحقیق:
بررسی میزان اثربخشی فنون واقعیت درمانی در افزایش تمایز یافتگی وکاهش هموابستگی زوجین ناسازگار
اهداف فرعی:
بررسی میزان اثربخشی فنون واقعیت درمانی در افزایش تمایز یافتگی زوجین ناسازگار
بررسی میزان اثربخشی فنون واقعیت درمانی در کاهش هموابستگی زوجین ناسازگار

فرضیات تحقیق:
کاربرد واقعیت درمانی در افزایش تمایز یافتگی و کاهش هموابستگی زوجین ناسازگار موثر است.
فرضیات فرعی:
کاربرد واقعیت درمانی برافزایش تمایز یافتگی زوجین ناسازگار موثر است.
کاربرد واقعیت درمانی در کاهش هموابستگی زوجین ناسازگار موثر است.
تعاریف مفهومی وعملیاتی متغیرها:

تعریف نظری :
واقعیت درمانی:
واقعیت درمانی یکی از جدید ترین تلاش های درمانگران در راه توصیف انسان ، تعیین قوانین رفتاری ،
وچگونگی نیل به رضایت ، خوشبختی وموفقیت محسوب می شود . دراین شیوه درمان ، مواجه شدن با واقعیت، قبول مسئولیت وقضات اخلاقی درباره درست یا نادرست بودن رفتار ، در نتیجه نیل به هویت توفیق موردتاکید است . این نوع درمان را فقط درمورد اکثر رفتارهای غیر عادی به کار نمی بندند ، بلکه درمورد تمام افرادعادی ومسایل مورد علاقه آنها وتدوین شیوه صحیح تعلیم وتربیت نیز از آن استفاده می کنند(گلاسر, 1969,1965).
هم وابستگی:آسیب دیدگی خود حقیقی تا بدان حد که فرد ناچار است برای بقایش “خود” را پنهان کند و جریان زندگی¬اش را پس از آن به دست خود دروغین یا “هم¬¬وابسته” بسپارد. بنابر این هم¬وابستگی بیماری خود گم شده و بستر رشد و تداوم اعتیادها و وسواسها می¬باشد. (ویتفیلد چارلز 1991 ترجمه معصومیان, 1382).
هم وابسته فردی است که به دیگران اجازه می دهد با سوء رفتارشان بر او تاثیر گذاشته، وبیشتر ، میل وسواس گونه ای بر ای کنترل و تغییر دادن در او ایجاد کنند (Drew, 2009).
دیر، روبرت و لانگ (2005) یازده تعریف برای هم وابستگی عنوان کردند و متوجه شدند که هستهاصلی ویژگی های هم وابستگی شامل تمرکز بیرونی، ایثار خود، هدایت دیگران و سرکوب احساسات است . هم وابستگی بارفتارهای درگیر شدن برای دیگران، مراقبت بیش از حد ازدیگران که به جهت مایه گذاشتن از خود برای حفظ احساس امنیت و نگه داشتن روابط است، تعریف می شود (ولز، هیل، برک، برک و فیرستو ن,2006) (مثقالی, 1393).
تمایز یافتگی: تمایز یافتگی یکی از مهم ترین مفاهیم نظریه سیستم های خانواده است و بیانگر میزان توانایی فرد در تفکیک فرایندهای عقلانی و احساسی از یکدیگر است. براساس نظریه نظام های خانواده بوئن(1978) تمایزیافتگی سطحی را توصیف میکندکه یک شخص قادر است بین کارکرد عقلانی و عاطفی خود در روابطش با صمیمیت وخودمختاری تعادل برقرار کند.براساس این نظریه حداقل 4عامل، واکنش هیجانی ، موقعیت من ، گسلش عاطفی و امتزاج بادیگران از پیش بینی کنندگان سطح تمایزیافتگی یک فرد هستند(دوکسار ، 2008) (شیشه بر, 1393).
واکنش هیجانی: حالتی است که در آن، احساسات فرد بر عقل و منطقش غلبه دارد و تصمیم گیریهای فرد فقط بر اساس واکنشهای هیجانی صورت میگیرد.
موقعیت من: به معنای داشتن عقاید و باورهای مشخص در زندگی است. افراد تمایزیافته از هویت شخصی قوی یا موقعیت من نیرومندی برخوردارند و به خاطر کسب رضایت دیگران، رفتار وعقاید خود را تغییر نمیدهند.
گسلش عاطفی: کودکانی که در فرایند فرافکنی خانواده قرار میگیرند، به طور معمول در زمان بزرگسالی یا حتی قبل از آن، از راهبردهای مختلفی برای فرار از بند پیوندهای هیجانی حل نشده خانواده استفاده می کنند که این راهبردها میتواند فاصله گرفتن فیزیکی از خانواده یا ایجاد موانع روانی مانند صحبت نکردن با یکی از اعضای خانواده باشد.
امتزاج با دیگران:

پست شد در : .