روایت نقادانه:دانلود رایگان (متن) مشاوره,نقد و بررسی رمان سووشون- قسمت 2

ساده‌ترین و بی‌چون و چراترین رفتار و وظیفه‌ی انسانی در قبال نزدیک ترین فرد به خودش فرو مانده است. زری به خسرو می‌گوید: «فتوحی اگر راست می‌گوید به خواهر بدبختش برسد که در دیوانه‌خانه چشم به در دوخته و منتظر است او بیاید و به باغ صد و بیست و چهارهزار متری ببردش»(126) در صحنه‌ی بسیار جالبی که زری، فتوحی را در باغچه‌ی دارالمجانین می‌بیند، در مشاجره با او با خشونتی که حتی برای خودش حیرت آفرین است، می‌گوید: «شما دلتان برای خودی‌ها نمی‌سوزد همان‌طور که دلتان برای خواهرتان هم نمی‌سوزد.» فتوحی اما خونسرد پاسخ می‌دهد:

«باید جامعه را طوری بسازیم که خواهر هیچ کس دیوانه نشود. جنون خواهر من نشان بیماری اجتماع است توده‌های وسیع را که متشکل کردیم و به قدرت رسیدیم احقاق حق می‌کنیم.»(215)

تقابل نگاه زری و فتوحی دقیقاً نمودی از تقابل خانواده و جامعه است. اگر زری از هر چیز به خانواده می‌رسد و فتوحی را کارآمد و صادق نمی‌یابد به واسطه‌ی بی‌توجهی او به خانواده ـ خواهرش ـ است. از آن سو فتوحی دقیقاً همه چیز را اجتماعی می‌بیند و تا آن‌جا پیش می‌رود که حتی ناتندرستی روانی خواهرش را شاید به صورتی مبالغه‌آمیز نشانی از بیماری جامعه می‌شمارد. پنداری این دو، مظهر افراط و تفریطند و چه بسا روایت می‌خواهد از خویش بپرسیم چرا در این میانه جامعه‌ی ما به حد تعادلی دست نمی‌یابد؟ یکی به مهرخانه، شهر را رها می‌کند و دیگری به سودای آبادانی پس از ویرانی شهر از خانه هیچ خبر ندارد! نگاه زری همین نزدیک را می‌بیند. وضعیت رقت‌بار خانم فتوحی و خطری که یوسف را تهدید می‌کند، اما از طرفی نگاه فتوحی هم به آینده‌ای بیش و کم خیالی و موهوم است. همه‌چیز در گرو آینده است. فعلاً به قیمت ویرانی همه چیز قدرت را به دست آوریم. بعد همه چیز درست خواهد شد! ـ آرزوی خیال پردازانه‌ی همه‌ی ایدئولوژی‌های انقلابی. به هر روی برای زری رفتار انقلابی مردان فهم‌پذیر نیست، البته نه تنها به واسطه‌ی خطرآفرینی بلکه شاید بیشتر از آن رو که اساساً معلوم نیست غایت و مقصود روشنی داشته باشد و بر پایه‌ی شیوه‌ی معقول و کارآمدی پیش رود. زری جایی با خود درباره‌ی مردان مبارز چنین اندیشه می‌کند:

«خدایا این مردها چه جور آدم‌هایی هستند؟ خودشان می‌دانند فایده ندارد اما برای آن که ثابت کنند وجود دارند و مردی و مردانگی در وجودشان نمرده و بعدها بچه‌هایشان به روی گورهایشان تف نیندازند با دست‌های آزاد خود گور.‌.. زبانم لال.‌.. خدا نکند»(196)

گویی راوی می‌خواهد ما را به آن‌جا بکشاند که میان زن و مرد دیواری از بیگانگی هست که فهم و درک این را بر آن دیگری ناشدنی می‌سازد. در سووشون لحظه‌ای هست که وقتی زری به مردها نگاه می‌کند راوی راز درونش را با ما در میان می‌نهد: «چقدر همه‌شان غریبه می‌نمودند»(122) در صحنه‌ای هم که یوسف به صورت زری سیلی می‌زند و به فریاد می‌غرد که «خفقان بگیر در غیابم فقط یک مترسک سرخرمنی» وصف راوی کاملا آمیخته با درون زری است که مردش را بیگانه با خودش و حتی عالم انسانی می‌یابد و «رهایش کرد و از تپه سرازیر شد. عین یک ببروحشی شده بود.‌.. هیولای شوهرش را می‌دید که به دیوار باغ حاکم رسید.‌..»(118)از نگاه زری دنیای مردها سرشار از خشونت است و تلاش‌های آن‌ها برای انقلاب اجتماع همواره به جنگ و خون‌ریزی انجامیده است:

«کاش دنیا دست زن‌ها بود. زن‌ها که زاییده‌اند یعنی خلق کرده‌اند و قدر مخلوق خودشان را می‌دانند. قدر تحمل و حوصله و یک‌نواختی و برای خود هیچ کاری نتوانستن را. شاید مردها هیچ وقت عملاً خالق نبوده‌اند، آن‌قدر خود را به آب و آتش می‌زنند تا چیزی بیافرینند. اگر دنیا دست زن‌ها بود جنگ کجا بود؟»(193)

ممکن است به نظر بیاید راوی که پیوسته زری را مدنظر دارد و از دریچه‌ی چشم و دل او می‌نگرد از شخصیت زن و به طور کلی زنان جانب‌داری می‌کند اما به راستی این گونه نیست. یکی از اصلی‌ترین نقاط قوت روایت دانشور در این است که نقد خود را از نظام مردسالار یا نظامی که به هر دلیل زن در آن جای‌گاه در خوری ندارد به قلمرو زنان نیز می‌کشاند و در این زمینه حتی زری را مستثنی نمی‌کند. این مسأله‌ای است که در مطالعات عمیق‌تر فمنیستی نیز مورد توجه است؛ این که انتقاد فمنیستی را حتی از خود زنان بیاغازیم.

شاید بهتر باشد از صحنه‌ای آغاز کنیم که روایت به رؤیا نزدیک می‌شود و به فضایی سوررئال می‌رسیم که آکنده از اشاره‌های نمادین است. با شهر و جامعه‌ای غریب آشنا می‌شویم. مردها ابروهای بلندی دارند که برای دیدن، باید آن را کنار بزند. همه یک عیبی در چشم‌هایشان هست. زن‌ها بس که خودشان را در چادرها پیچیده‌اند معلوم نیست چشم‌هایشان کجا هست؟(257) درد جامعه به ویژه جامعه‌ی زنان بی‌بهره بودن از نگاه است، گویی که چشمانشان فراموش شده است. در جزیره‌ی سرگردانی هم به اشارات رمزی پرمعنایی از این دست برمی‌خوریم:

«یک روز استادمانی تصویر میمون‌های سه‌گانه را روی پرده‌ی سینمایی کلاس نشان داد. یک اثر معروف هندی است. بیشتر به صورت مجسمه، یکی از میمون‌ها دست روی چشمش گذاشته، یکی دست روی گوشش و آخری دست روی دهانش. وصف حال زن‌ها در دنیای کوچک ما»16

بدین‌سان از نگاه، دانشور مرکزی‌ترین دغدغه‌ی زن باید کسب بصیرت باشد و بس. زن باید بتواند پیرامونش را بنگرد و به دقت دریابد در کجای جامعه و جهان ایستاده است. با دست‌یابی به این نگاه زن به آسانی در می‌یابد که باید از خویش بیرون آید و از حصارها در گذرد. باید جامعه‌ای نو و مناسباتی نو را تعریف کند و طرحی نو دراندازد. آنچه جامعه‌ی مردسالاری از زن محروم کرده بیش از هر چیز افق دید است، هرچند طبق رؤیای رمزآمیز سووشون مردان خود نیز از این نقصان در رنجند. فمنیسم به راستی بیش از هر چیز تلاشی برای دیگرگون کردن زاویه دیدهاست؛ نو ساختن نگاه زنان و نگاه به زنان.

در حقیقت نقطه‌ی آغازین این‌جاست که زنان بتوانند به شکلی خودآگاه به کار و بار و موقعیت خویش بنگرند با نگاهی فراتر از خود و مناسبات خانوادگی، نگاهی اجتماعی. این که یک لحظه بتواند ببیند من کیستم و چه می‌کنم و آیا به راستی.‌..؟! زری در لحظه‌ای ویژه به این نگاه دست می‌یابد. هنگامی که به حسین کازرونی می‌اندیشد:

«حسین کازرونی می‌آمد یک تشکچه با خود می‌آورد، می‌گذاشت توی طاقچه پشت چرخ چاه و از صبح زود تا غروب روی تشکچه می‌نشست و با پا چرخ چاه را به حرکت در می‌آورد. دست‌هایش آزاد بود مگر وقتی که دلو پر آب ظاهر می‌شد،  دلو را می‌گرفت و به حوضچه‌ای می‌ریخت که به منبع منتهی می‌شد. از صبح تا غروب تنها همین کار را می‌کرد. حتی آواز هم نمی‌خواند و زری می‌گفت خوب است که دلش نمی‌پوسد.‌.. و ناگهان زری اندیشید: تمام زندگی خود من هم همین طور گذشته. هر روز پشت چرخ چاهی نشسته‌ام و چرخ زندگی را به حرکت درآورده‌ام و آب پای گل‌هایی داده‌ام.‌.‌.»(121)

یک بار دیگر هم راوی که گویی هم‌زاد زری است زندگی او را به کار حسین کازرونی مانند می‌کند(193) زندگی حسین کازرونی یادآور افسانه‌ی سیزیف است.17 موجودی کاملاً منسلخ از جامعه و جهان که مجبور است در حصار تکرار و بیهودگی عمرتباه کند.

در سووشون، این‌جا و آن‌جا از نفوذ سنت‌های اجتماعی‌ای سخن می‌رود که زنان را محصور کرده است. البته خود زنان در پایداری و روایی آن مساهمت دارند. زری گاه دستخوش خرافه می‌شود؛ به ویژه در لحظه‌های بحرانی. هنگامی که دو هندوانه پاره می‌کند و هر دو زرد رنگ و کال از آب درمی‌آید نارسی هندوانه را به فال بد می‌گیرد (195) زری با آن‌که می‌داند مرگ چوپان یوسف به هیچ روی تقصیر یوسف نیست بی‌دلیل اسیر اندیشه‌های عجیب می‌شود: «نکند انتقام چوپان را پس می‌دهند، نکند خدا پسر چوپان را فرستاده، تا عوضش خسرو را از آن‌ها بگیرد.»(116) همه‌ی نگرانی‌های زری حول محور خانواده است. اگر آن را با ذهنیت یوسف بسنجیم درمی‌یابیم که نگاه او برخلاف زری رنگ‌مایه‌ای اجتماعی دارد: یوسف با شنیدن اندیشه‌ی زری آن را خرافات می‌خواند.
(117)

در مورد نذرهای زری نیز به این تمایز نگاه می‌رسیم. یوسف به زنش می‌گوید: «فایده‌ی خیرات و مبرات تو چیست؟ کار از اساس خراب است.»(109) یوسف مسأله را در چشم اندازی اجتماعی و ریشه‌ای می‌بیند اما زری با نگاهی به شدت احساسی و عاطفی غالباً از چارچوب مناسبات محدود خانواده نمی‌تواند فراتر برود. راوی درباره‌ی او می‌گوید: «هرچه به مغزش فشار می‌آورد نمی‌دانست چه باید کرد که اساس کار درست شود»(109) از این‌جاست که زری در مورد نذرش هم به بیهودگی می‌رسد (109) گویی کاری است از سر تکرار و برای ارضای حس همدلی انسانی.  زری به آستانه‌ی خود آگاهی نسبت به وضعیت خویش می‌رسد. این می‌تواند نمادی از موقعیت زن ایرانی در سیر تکامل اجتماعی خویش باشد. دانشور سرآمد نویسندگان زن ایرانی است که

«در آثار خود به مشکل هویت و جایگاه زن ایرانی در یک مرحله‌ی تغییر و تحول اجتماعی می‌پردازد و تلاش زنان برای خودیابی را با انتقاد از جامعه‌ی مردسالاری در می‌آمیزند که زن را به پیله‌ای از بایدها و نبایدها محبوس می‌کند.»18

لحظه‌هایی هست که زری به خود نهیب می‌زند و حتی ناسزا می‌گوید، لحظه‌هایی که زن ایرانی خود را در وضعیتی انتقادی قرار می‌دهد و خود داور خویشتن می‌شود. هنگامی که گوشواره‌های زری را در شب عروسی دختر حاکم به حیله از چنگش به در می‌آورند، می‌خواهد اعتراض کند «اما صدا از میان دولبش در نیامد. در دل به بی‌عرضگی خودش نفرین کرد و اندیشید زن‌های پخمه‌ای مثل من هم چنین بایند.»(36) هنگامی هم که به سحر که باز خانواده‌ی حاکم می‌خواهند آن را بربایند، می‌نگرد در دل به اسب می‌گوید: «چرا نمی‌گویی ای زن بی‌عرضه می‌دانم فردا مرا واخواهی داد.‌..»
(64) یک جا هم راوی هنگامی که می‌گوید: «زری مثل آدم کوکی به راه افتاد»(123) گویی می‌خواهد طعنی نیش‌دار به زنان بزند و سرانجام در صحنه‌‌ای به یاری راوی به ذهن زری وارد می‌شویم و به مهم‌ترین مسائل مربوط به تحول جایگاه اجتماعی زنان متوجه می‌شویم: دیگرگون ساختن شیوه‌های آموزشی و مناسبات تربیت خانوادگی، ایجاد آمادگی‌های روحی و جسمی، بازبینی پیوندهای خانوادگی به ویژه وابستگی‌های سنگین و پیچیده‌ی مادری ـ همسری زن:

«]زری[ می‌اندیشید که ترسو یا شجاع، با شیوه‌ی زندگی و با تربیتی که او را برای چنین زندگیی آماده ساخته، محال است بتواند دست به کاری بزند که نتیجه‌اش به هم خوردن وضع موجود باشد. آدم برای کارهایی که بوی خطر از آن‌ها می‌آید باید آمادگی روحی و جسمی داشته باشد.‌.. اگر این همه وابسته‌ی بچه‌ها و شوهرش نبود باز حرفی»
(3-192)

این تکه ای از (متن) رایگان رشته روانشناسی و علوم تربیتی

با موضوع :

بررسی رابطه عزت نفس با پرخاشگری در دانش آموزان 105ص

می باشد برای دیدن بقیه قسمت ها می توانید از قسمت بالای سایت کلمه کلیدی مورد نظر را سرچ کنید

141985615752731

سایت ما حاوی تعداد زیادی (متن) رایگان در رشته روانشناسی و علوم تربیتی و مشاوره (هم در مقطع کارشناسی و هم در مقطع کارشناسی ارشد)می باشد

می توانید از قسمت دسته بندی که در بالای سایت قرار دارد بقیه (متن) ها را هم ببینید و از متن کامل آنها استفاده نمایید البته ممکن است بعضی از متون موقع انتقال از فایل ورد به هم بریزد یا عکس ها درج نشود برای دانلود (متن) ها با فرمت ورد به همراه تمام پیوست ها به لینک زیر مراجعه کنید:

در سایت مرجع دانلود (متن) می توانید صدها (متن) رافقط با داشتن یک پسورد  دانلود کنید و به متن کامل آنها دسترسی بدون محدودیت داشته باشید.

برای جزییات بیشتر اینجا کلیک کنید 

سایت فوق (payanname.net) قوی ترین سایت در زمینه دانلود (متن) است 

کافیست عبارت

دانلود (متن)

را در گوگل سرچ کنید

خواهید دید که گوگل این سایت را به عنوان اولین گزینه معرفی می کند 

برای دانلود متن کامل (متن) های جدید کارشناسی ارشد روانشناسی و علوم تربیتی  می توانید لینک های زیر را هم ببینید :

قسمت سوم لیست (متن) های دانلودی رشته روانشناسی و علوم تربیتی  208 (متن)

قسمت پنجم لیست (متن) های دانلودی رشته روانشناسی و علوم تربیتی  222 (متن)

  • 2