سایت مقالات فارسی – اثربخشی آموزش راهبردهای نظم‌جویی فرآیندی هیجان بر پریشانی روان‌شناختی و ناگویی هیجانی …

اختلال‌های پوستی اولیه که بوسیله‌ی استرس تسریع یا تشدید شده (اختلال‌های روانی- فیزیولوژیکی) مانند پسوریازیس، اگزما، آلوپسی، آکنه، روزاسه، کهیر و بیماری‌های پوستی ارثی (به عنوان مثال ایکتیوزیس)
بیماری ثانویه‌ی روان‌پزشکی ناشی از اختلال پوستی اولیه مانند افسردگی، هراس اجتماعی، اختلال تصویر تن و اضطراب که به طور ثانوی به سبب اختلال پوستی اولیه مزمن، ناتوان کننده، ناخوشایند و بدشکل بوجود می‌آیند.
اختلال روان‌پزشکی اولیه؛ بیماری روانی است که آشکارا از طریق ضایعه‌ها یا اختلال‌های پوستی بوجود می‌آید، به عنوان مثال پاراسیتوسیز هذیانی، اضطراب بدشکلی، تریکوتیلومانیا، پوست رفتگی عصبی، اختلال وسواس فکری- عملی با شستن دست‌های مکرر و در نتیجه التهاب پوستی (تیلور، بیولی و ملیدونیس، ۲۰۰۶).
امروزه به خوبی به رسمیت شناخته شده است که سیر بالینی طیف وسیعی از بیماری‌های پوستی ناشی از تعامل پیچیده و گاهی اوقات متقابل بین عوامل بیولوژیکی، روان‌پزشکی، روان‌شناختی و اجتماعی است که می توانند نقش مستعد کننده، تسریع کننده و ​​یا تداوم بخش برای اختلال پوستی بازی کنند (مادولیکا، گوپتا، آدیتیا و گوپتا، ۲۰۱۳). برآورد شده که شیوع همبودی اختلالات روان‌پزشکی در بیماران سرپایی دچار اختلال‌های پوستی بین ۲۵٪ تا ۶۰٪ باشد (جافرانی، وندر استاپ، دومیت رسکو و هورنانگ، ۲۰۱۰؛ کورابل، دودک، جورک و ووجاس- پلک، ۲۰۰۸؛ پیکاردی، آبنی، ملچی، پودو و پاسکویینی، ۲۰۰۰؛ وزلی[۲۹۴]، لویز[۲۹۵]، ۱۹۸۹؛ به نقل از لورنس و اسمیت، ۲۰۰۹؛ گوپتا و گوپتا، ۲۰۰۳؛ به نقل از تیلور، بیولی و ملیدونیس، ۲۰۰۶). مطالعه‌ی اووای، آینا، اومولابی و اولومید (۲۰۰۷) در نیجریه نشان داد که سطح روانی در بیماران پوستی در مقایسه با افراد سالم به طور معنی‌داری پایین‌تر است. اشنایدر، دریش، هافت و همکاران (۲۰۰۶) پس از ارزیابی ۱۰۹ بیماری که با شکایت خارش به درمانگاه درماتولوژی مراجعه نموده بودند (بوسیله‌ی [۲۹۶]ICD-10)، در بیش از ۷۰٪ موارد اختلال‌های روانی تشخیص دادند.
بنابراین، تجربه‌ی علائم شدید مخصوصا خارش، درد، احساس ناراحتی و به دنبال آن مشکلات روحی و روانی از جمله مواردی است که بیماران پوستی با آن دست به گریبان می‌باشند و بنابراین، جنبه‌های معمول زندگی تا فعالیت‌های اجتماعی، تفریحی و آموزشی ممکن است تحت تاثیر قرار بگیرند (فاینالی، ۲۰۰۴). وجود پریشانی روان‌شناختی در بیماران پوستی در بسیاری از پژوهش‌ها (پیکاردی، آمریو، بالیوا و همکاران، ۲۰۰۴؛ پیکاردی، آبنی، رنزی و همکاران، ۲۰۰۱؛ ریچاردز، فورچون، گریفیتس و ماین، ۲۰۰۱؛ پیکاردی، آبنی، ملچی، پودو و پاسکویینی، ۲۰۰۰؛ گینزبورگ، ۱۹۹۵؛ روت، کنت و العبادی، ۱۹۹۴) نشان داده شده‌است.
پریشانی‌ روان‌شناختی
پریشانی روانشناختی[۲۹۷] به‌طور گسترده به‌عنوان شاخص سلامت روانی در بهداشت عمومی، بررسیهای جمعیتشناسی، مطالعات همهگیرشناسی و همچنین به‌عنوان یک پیامد در مطالعات بالینی و اثربخشی استفاده میشود (دراپیو، مارچند و بیولیو-پریوست، ۲۰۱۱). پریشانی روانشناختی ناراحتی خاص و حالت هیجانی است که توسط افراد به‌طور موقت یا دائم در پاسخ به استرسهای خاص و درخواستهای آسیبزا تجربه میشود (ریدنر، ۲۰۰۴). افزون بر این، پریشانی روانشناختی حالات ذهنی ناخوشایند افسردگی و اضطراب است که هر دو علائم هیجانی و فیزیولوژیکی را دارد (میروسکی و رز، ۲۰۰۲).
مفهوم پریشانی، برچسب گسترده‌ای است که به دامنه‌ی متنوع و گوناگونی از حالات و پاسخ‌ها، به خصوص آن‌هایی که با افسردگی و اضطراب مرتبطند اطلاق می‌شود (پیتون، ۲۰۰۹؛ کوتو، دوراند، لویزل، گوولت و گائوتیئر، ۲۰۰۷). به عبارت دیگر، پریشانی به عنوان “یک تجربه‌ی ناخوشایند از ماهیت عاطفی، روانی، اجتماعی و یا معنوی که با توانایی کنار آمدن با درمان تداخل می‌نماید” تعریف شده است که در طول یک پیوستار از احساسات طبیعی و رایج آسیب‌پذیری، غمگینی و ترس تا مسائلی که ناتوان کننده‌اند همچون افسردگی واقعی، اضطراب، وحشت و احساس انزوا و یا قرار گرفتن در یک بحران معنوی گسترش می‌یابد (شبکه ملی جامع سرطان، ۱۹۹۹). پریشانی روان‌شناختی به خصوص به تجربیات ناخوشایند در پیوستاری از “احساسات عادی رایج در مورد آسیب پذیری، ناراحتی و ترس نسبت به مشکلاتی که ناتوان کننده هستند هم‌چون افسردگی واقعی، اضطراب، استرس، هراس و احساس انزوا و یا یک بحران روحی” اشاره می‌کند (هالند[۲۹۸]، ۱۹۹۹؛ به نقل از هوانگ و یان، ۲۰۱۵).
از آن‌جایی که در زندگی انسان، تجربه‌ی هیجان‌های منفی، گریز ناپذیر است و بدیهی است که استرس روان‌شناختی با هیجان‌های منفی مرتبط است، تجربه‌ی هیجان‌های منفی، می‌تواند از طریق افزایش رفتارهای پرخطر مانند نوشیدن الکل، استفاده از مواد مخدر، سیگارکشیدن و بیش از حد غذا خوردن، موجب مشکلات متعددی گردد (گارنفسکی، ریف، جلیسما، ترائوت و کرایج، ۲۰۰۷). مدل استرس- پریشانی[۲۹۹] (هوروویتز، ۲۰۰۷؛ ریدنر، ۲۰۰۴) فرض می‌کند که قرار گرفتن در معرض یک رویداد استرس زا که سلامت جسمی و روانی را به خطر می‌اندازد، سبب ایجاد ناتوانی در مقابله موثر با عوامل استرس زا و پریشانی هیجانی برآمده از مقابله غیر اثر بخش می‌شود. مشاهده شده که پریشانی روان‌شناختی به عنوان یک آشفتگی هیجانی ممکن است عملکرد اجتماعی و روزمره زندگی افراد را تحت تاثیر قرار دهد (وینفیلد، گیل، تیلور و پیلگینگتون، ۲۰۱۲).
پریشانی روان‌شناختی به عنوان مهم‌ترین رویداد و یا دومین عامل خطر برای تعداد زیادی از بیماری‌ها مانند نارسایی قلبی (هامر، کیویماکی، استاماسکی و باتی، ۲۰۱۲؛ دوریس، لی و وو، ۲۰۰۷)، آرتریت روماتوئید (نیکلیچک، هووگوت و وستگست، ۲۰۱۵)، سرطان (کربر و همکاران، ۲۰۱۴؛ هیفانتیس و همکاران، ۲۰۱۳؛ فیشبک، مایر، رینهولز، نهرینگ، شواب و همکاران، ۲۰۱۳)، ام.اس (اسمیت و یانگ، ۲۰۰۰؛ جانسنز و همکاران، ۲۰۰۳؛ مک کابه، ۲۰۰۵) کمر درد مزمن (پینکوس، بورتن، ووگل و فیلد، ۲۰۰۲). به‌علاوه، پریشانی روان‌شناختی با خطر فزاینده‌ی مرگ و میر، حتی بعد از سازگاری با عوامل مداخله‌گر بالقوه هم‌چون شرایط اجتماعی-اقتصادی همراه است (پرات[۳۰۰]، ۲۰۰۹؛ به نقل از مارکویک، انصاری، سالیوان و مک‌نیل، ۲۰۱۵). بنابراین شواهد نشان می‌دهند که پریشانی روان‌شناختی به گونه‌ای منفی به صورت مستقیم و غیر مستقیم سلامتی را تحت تاثیر قرار می‌دهد. مطابق با پژوهش‌های اخیر، افراد با پریشانی روانی بالا بیش‌تر از نشانه‌های بیماری جسمی شکایت می‌کنند و فراوانی بیماری‌های جسمی، پیش‌بینی کننده‌ی قدرتمند وقوع آسیب در کارکرد جسمی، روان‌شناختی و اجتماعی می‌باشد (ناکائو، یامانکا، کوبوکی، ۲۰۰۲؛ ناکائو و یانو، ۲۰۰۶؛ چنگ، گو و یه، ۲۰۰۱؛ مارچند و بلانس، ۲۰۱۰).
پریشانی روان‌شناختی معمولا به عنوان حالت درد و رنج عاطفی (هیجانی) که مشخصه‌ی آن علائم افسردگی (مانند از دست دادن علاقه، غم، ناامیدی) و اضطراب (مثل بی قراری، احساس تنش) است تعریف می‌شود (دراپیو، مارکند و بیئولیو- پریوست، ۲۰۱۲؛ میروسکی و رز، ۲۰۰۲؛ ۲۰۰۳). این علائم همچنین می‌توانند با علائم جسمی (به عنوان مثال، بی خوابی، سردرد، کمبود انرژی) همراه شود (دراپیو، مارکند، بیئولیو- پریوست، ۲۰۱۲؛ کلینمن، ۱۹۹۱؛ کایرمایر، ۱۹۸۹). به عنوان یک ساختار و سازه، پریشانی هم با سلامت روانی پایین و هم با اختلال‌های روان شناختی بالینی مرتبط است (کارلیسلی و پارکر، ۲۰۱۴).
پیشینه‌ی ‌پژوهشی نشان می‌دهد که پریشانی روانی در قالب و شکل اضطراب، غمگینی، تحریک‌پذیری، خودآگاهی و آسیب‌پذیری هیجانی، قویا با عوارض جسمانی، کاهش کیفیت و طول مدت زندگی و افزایش استفاده از خدمات بهداشتی و درمانی (لیهی[۳۰۱]، ۲۰۰۹؛ به نقل از وینفیلد، گیل، تیلور و پیلکینگتون، ۲۰۱۲) و ناتوانی در مقابله موثر با عوامل استرس زا و پریشانی هیجانی (هورویتز، ۲۰۰۷؛ ریدنر، ۲۰۰۴) در ارتباط است.
در مطالعه‌ی کلت و گوک رودگر[۳۰۲] (۱۹۹۹؛ به نقل از اوریون و ولف، b2014)، سطح قابل توجهی از اضطراب در ۴۴٪ و افسردگی در ۱۸٪ از بیماران مبتلا به اختلالات پوستی مشاهده شد، به طوری که قابل مقایسه با اثرات روان‌شناختی و هیجانی ایجاد شده بوسیله‌ی ورم مفاصل، کمر درد، دیابت، صرع و آسم است (اوریون و وولف، b2014؛ مالن، نیوتن، کلاسن، استوارت-براون، ریان و فینالی، ۱۹۹۹؛ نیمر، کاپفر و گیلر، ۲۰۰۶؛ ). نتایج مطالعه نیمر، کاپفر و گیلر (۲۰۰۶) نیز نشان می‌دهد که پس از درمان، کاهش قابل توجهی در اضطراب این بیماران ایجاد می‌شود. نشان داده شده‌است که عوامل روانی اجتماعی همچون استرس، در ارتباط با نیاز به مقابله با یک بیماری مزمن و بیماری پوستی بدشکل، حوادث استرس‌زای زندگی، ضربه‌ی روحی و روانی به عنوان تنش روانی، تاثیر مستقیمی بر عملکرد حائلی(مانع یا سدی) پوست و طیف گسترده‌ای از پارامترهای ایمنی دارند که می‌توانند به طور مستقیم روی بیماری پوستی تاثیر بگذارند (گوپتا و لونسون، ۲۰۱۱).
وقایع آسیب‌زا و تروماتیک زندگی که گاهی اوقات با اختلال در سیستم عصبی خود‌مختار و بیش برانگیختگی سیستم سمپاتیک همراه است، ممکن است نقش مستعدکننده، تسریع‌کننده و یا تداوم‌بخش در درماتوزهای برآمده از واکنش استرسی، از جمله پسوریازیس، درماتیت آتوپیک و کهیر ایدیوپاتیک[۳۰۳] بازی کند و نیز در بیماری‌زایی[۳۰۴] درماتوزهای ایجاد شده توسط خود فرد، که در آن بیماران بیش از اندازه ممکن است پوست خود را به منظور تنظیم هیجانات‌شان دستکاری کنند (به عنوان مثال در تریکوتیلومانیا، آکنه کندن پوست، درماتیت آرتفاکتا(گوپتا و گوپتا، ۲۰۱۳). مشکلات روانی مانند افسردگی و اضطراب در بیماری‌های جسمی شایع است (متچام، راینر، استیر و هوتوف، ۲۰۱۳؛ میشل، چن، بیهاتی، هالتون، گراسی، جانسون و همکاران، ۲۰۱۱؛ ریجندر، اهرت، ویبرآرسلاگ و لینژن، ۲۰۰۸) و با عوارض یا پیامد‌های جانبی همچون کیفیت زندگی پایین (استارک، اسمیت، ولیکووا، هووس و سلبی، ۲۰۰۲)، علائم جسمانی بیشتر (کیتون، لین و کروئنک، ۲۰۰۷)، کاهش پیروی از درمان (دی متئو، لیپر و کروگان، ۲۰۰۰)، افزایش مرگ و میر (بارث، شوماخر و هرمن- لینگن، ۲۰۰۴) و افزایش استفاده از خدمات (بولانگر، ژائو، بائو و روسل، ۲۰۰۹) همراه می‌شود.
ریچارد، فورچن، گریفیتس و ماین (۲۰۰۱؛ به نقل از فورچن، ریچاردز و گریفیتس، ۲۰۰۵) دریافتند که ۴۳٪ از مراجعه‌کنندگان به یک کلینیک عالی برای درمان پسوریازیس بر اساس مقیاس اضطراب بیمارستان و مقیاس افسردگی دارای اضطراب بودند. این سطح از بیماران از لحاظ آمار و ارقام بسیار بالاتر از ۲۰٪ بود که در سایر شرایط عمده پزشکی مزمن مانند سرطان گزارش شده است (پیکاردی، آبنی، رنزی و همکاران، ۲۰۰۱). نشان داده شده‌ که بیماران با سطوح بالایی از پریشانی روان‌شناختی بهبودی کمتری می‌یابند و از شانس پایینی برای دستیابی به حداقل تفاوت بالینی مهم در نمرات بدست‌آمده‌ در مقایسه با بیماران با آسیب شناسی مشابه دارند (چایچانا، موخرجی، آدوگوا و همکاران، ۲۰۱۱). همسو با پژوهش‌های اخیر، افراد با پریشانی روانی، بیشتر از نشانه های بیماری جسمی شکایت می‌کنند و فراوانی بیماری‌های جسمی، پیش‌بینی کننده‌‌ی قدرتمند وقوع آسیب در کارکرد جسمی، روان‌شناختی و اجتماعی می‌باشد (ناکائو، یاماناکا و کوبوکی، ۲۰۰۲؛ چنگ، ژو و یه، ۲۰۰۱؛ مارچند و بلانس، ۲۰۱۰).
بنابراین، کاهش افسردگی و اضطراب در افراد مبتلا به بیماری‌های جسمی ممکن است سبب بهبود علائم و نشانه‌های جسمانی شود. با این وجود، آماده سازی مداخلات موثر برای چنین مسائلی در جامعه‌ی بیماری‌های جسمانی، اغلب با فقدان تدارک متخصص بهداشت روان در محیط‌های مراقبت‌های بهداشتی فیزیکی (گاسک، ۲۰۰۵)، امتناع و بی میلی بسیاری از بیماران برای گرفتن و پایبندی به رژیم داروهای ضد افسردگی (پریست، ویز، رابرتس، رابرتس و تایلی، ۱۹۹۶) و عوامل مرتبط با بیماری همچون خستگی و ناتوانی جسمی که توانایی بیمار برای ملاقات‌های حضوری با متخصصین را کاهش می‌دهد (موهر، هارت، جولین، کات لج، هونوس- وب و ویلا، ۲۰۰۵) محدود می‌شود.
پریشانی هیجانی یک وضعیت روانی منفی می‌باشد که در نتیجه‌ی شکست فرایندهای انطباقی و مقابله‌ای برای حفظ تعادل[۳۰۵] روان‌شناختی و فیزیولوژیک در ارگانیسم ایجاد می‌شود (کارستنز و موربرگ، ۲۰۰۰). شرایط پوستی قابل مشاهده، اغلب یک منبع نگرانی هیجانی برای بیماران هستند. بیماری‌های پوستی، به ویژه آن‌هایی که در صورت قرار گرفته‌اند مانند (آکنه[۳۰۶]، پسوریازیس، ویتیلیگو و روزاسه[۳۰۷])، ‌می‌توانند از لحاظ هیجانی و روان‌شناختی باعث بد‌شکلی شوند و احتمال بیشتری وجود دارد که افسردگی، اضطراب، کاهش عزت نفس و افکار خودکشی را تجربه کنند (فرید و وکسلر، ۲۰۰۶؛ آیر و باروز، ۲۰۰۶؛ دوون، اونیل و فلدمن، ۲۰۱۱).
شواهد حاکی از این است که راهبردهای نظمجویی هیجان سازشنایافته نقش مهمی در ایجاد پریشانی روان‌شناختی ایفا میکنند (گارنفسکی، بان و کرایج، ۲۰۰۵). نتایج پژوهشها بیانگر این است که نظمجویی هیجان نقش مهمی را در اختلالهای هیجانی از جمله افسردگی، اضطرابی و اختلال دوقطبی بر عهده دارد. در این راستا، مطالعات نشان داده است افراد مبتلا به این اختلالها تمایل دارند هیجانهای منفی خود را به صورت قریب الوقع و غیرقابلکنترل تجربه کنند و اغلب فاقد مهارتهای لازم برای مدیریت و نظمجویی این تجارب هیجانی شدید هستند (کارل، سوسکین، کرنز و بارلو، ۲۰۱۳). شواهد نشان داده است که بین استفاده از راهبردهای نظمجویی هیجان سازشنایافته با علائم افسردگی ارتباط مثبتی وجود دارد و بین استفاده از راهبردهای سازش یافته و مثبت با افسردگی رابطه معکوسی وجود دارد. همچنین، برخی از مطالعات بیانگر این هستند که بروز علائم اضطراب با افزایش استفاده از ملامت خویش، نشخوارگری، فاجعهسازی و کاهش استفاده از ارزیابی مجدد مثبت ارتباط دارد (گارنفسکی، کرایج و اسپینهاون، ۲۰۰۱). علاوه براین، شواهد نشان داده است که استرس توسط استفاده از ارزیابی مجدد مثبت پایین، نشخوارگری و ملامت خویش پیشبینی شده است (مارتین وداهلن، ۲۰۰۵). افزون بر موارد ذکر شده، نتایج مطالعهی که بر روی افراد عادی انجام شده بیانگر این است که که بروز علائم پریشانی روانشناختی و افسردگی با استفاده مکرر از راهبرد فرونشانی بیانگری[۳۰۸] و عدم استفاده از راهبرد ارزیابی[۳۰۹] همراه است (ماروکوین، ۲۰۱۱). بنابراین میتوان گفت نحوه استفاده از راهیردهای نظمجویی هیجان از عوامل تاثیرگذار در پریشانی روانشناختی است. به همین دلیل، در ادبیات پژوهشی، ناگویی هیجانی[۳۱۰]، یکی از عوامل موثر به عنوان یک عامل خطر برای ظهور و بروز و نگهداری و حفظ پریشانی به نظر می‌رسد (کیولوویکا، آمریو و فول چری، ۲۰۱۴).
پریشانی به عنوان “یک تجربه‌ی ناخوشایند از ماهیت عاطفی، روانی، اجتماعی و یا معنوی که با توانایی کنار آمدن با درمان تداخل می‌نماید” تعریف می‌شود. پریشانی روان‌شناختی به خصوص به تجربیات ناخوشایند در پیوستاری از “احساسات عادی رایج در مورد آسیب پذیری، ناراحتی و ترس نسبت به مشکلاتی که ناتوان کننده هستند هم‌چون افسردگی واقعی، اضطراب، استرس، هراس و احساس انزوا و یا یک بحران روحی” اشاره دارد. پریشانی روان‌شناختی به عنوان مهم‌ترین رویداد و یا دومین عامل خطر برای تعداد زیادی از بیماری‌ها مانند نارسایی قلبی، سرطان، ام‌.اس، کمر درد و بیماری‌های پوستی هم‌چون ویتیلیگو و پسوریازیس همراه است. افراد با پریشانی روانی بالا بیش‌تر از نشانه‌های بیماری جسمی شکایت می‌کنند و فراوانی بیماری‌های جسمی، پیش‌بینی کننده‌ی قدرتمند وقوع آسیب در کارکرد جسمی، روان‌شناختی و اجتماعی می‌باشد. وقایع آسیب‌زا و تروماتیک زندگی که گاهی اوقات با اختلال در سیستم عصبی خود‌مختار و بیش برانگیختگی سیستم سمپاتیک همراه است، ممکن است نقش مستعدکننده، تسریع‌کننده و یا تداوم‌بخش در درماتوزهای برآمده از واکنش استرسی، از جمله پسوریازیس، درماتیت آتوپیک و کهیر ایدیوپاتیک[۳۱۱] بازی کند و نیز در بیماری‌زایی[۳۱۲] درماتوزهای ایجاد شده توسط خود فرد، که در آن بیماران بیش از اندازه ممکن است پوست خود را به منظور تنظیم هیجانات‌شان دستکاری کنند. مشکلات روانی مانند افسردگی و اضطراب در بیماری‌های پوستی شایع بوده و با عوارض یا پیامد‌های جانبی همچون کیفیت زندگی پایین، علائم جسمانی بیشتر، کاهش پیروی از درمان، افزایش مرگ و میر و افزایش استفاده از خدمات همراه می‌شود. کاهش افسردگی و اضطراب در افراد مبتلا به بیماری‌های پوستی ممکن است سبب بهبود علائم و نشانه‌های جسمانی شود.
ناگویی هیجانی
یکی از نشانگان شناخته شده در زمینه‌ی نارسایی هیجانی، ناگویی هیجانی[۳۱۳] است. ناگویی هیجانی در معنای اصلی به فقدان واژه برای نامیدن و توصیف هیجان‌ها اطلاق می‌شود که از ریشه‌ی یونانی الکسی[۳۱۴] (نبود واژه) و تیموس[۳۱۵] (هیجان) بر گرفته شده است. این واژه ابتدا توسط سیفنئوس (۱۹۷۲) برای توصیف و شناسایی احساسات‌شان بکار برده شد.
ناگویی هیجانی عبارت است از آشفتگی در کنش‌های عاطفی و شناختی، همراه با ناتوانی تبدیل انگیختگی عاطفی تجربه‌ها به احساسات و تخیل‌هایی که نماد و نشانه‌ی هیجان‌ها هستند (سیفنوس، ۲۰۰۰). افراد دچار ناگویی هیجانی در بازشناسی، آشکارسازی، پردازش و تنظیم هیجان‌ها با دشواری‌هایی مواجهند. به طور کلی، ناگویی هیجانی به عنوان نقص در خود نظم‌جویی هیجان درنظر گرفته می‌شود (کریتلر، ۲۰۰۲). به عبارت دیگر، ناگویی هیجانی معادل دشواری در خودتنظیم‌گری هیجانی یا ناتوانی در پردازش شناختی اطلاعات هیجانی و تنظیم هیجان‌ها است (استاسویچ، برادیزا، گودلسکی، کوفی، شلاچ و همکاران، ۲۰۱۲؛ برموند، بیرمن، کلادر، مورمان و ورست، ۲۰۱۰). وقتی اطلاعات هیجانی نتوانند در فرآیند پردازش شناختی، ادراک و ارزشیابی شوند، فرد از نظر عاطفی و شناختی دچار آشفتگی و درماندگی می‌شود. تنظیم و مدیریت هیجان‌ها نیز به منزله‌ی عملی‌سازی هیجان‌ها (فرآیند گذار از پردازش به عمل) در دو سطح رفتارهای شخصی و بین شخصی، دچار اختلال می‌شود.
مبانی نظری ناگویی هیجانی
ناتوانی در پردازش شناختی اطلاعات هیجانی و تنظیم هیجان‌ها ناگویی خلقی یا هیجانی نامیده می‌شود. ناگویی هیجانی، سازه‌ای است چندوجهی متشکل از دشواریی در شناسایی احساسات، تمایز بین احساسات و تهییج‌های بدنی مربوط به انگیختگی هیجانی، دشواری در توصیف احساسات و قدرت تجسم محدود. افراد مبتلا به ناگویی هیجانی، تهییج‌های بدنی بهنجار را بزرگ می‌کنند و نشانه‌های بدنی انگیختگی هیجانی را بد تفسیر می‌کنند. آلکسی‌تایمیا مفهومی است که توسط سیفنئوس[۳۱۶] برای توصیف نقص مهارت‌های هیجانی در بیماران روان‌تنی، ابداع شد (سیفنئوس، ۱۹۷۳؛ به نقل از کاروکیوی، ۲۰۱۱). آلکسی‌تایمیا با ویژگی‌های : ۱) دشواری در تشخیص احساسات و تمایز میان احساسات و حساسیت‌های بدنی ناشی از برانگیختگی هیجانی، ۲) دشواری در توصیف احساسات برای دیگران، ۳) سبک شناختی با جهت گیری خارجی و وابسته به محرک یا به عبارتی تفکر برون‌مدار و ۴) پردازش تصویری محدود و کاهش خیال‌پردازی تعریف شده است. آلکسی‌تایمیا به معنی “نبود واژه‌ها برای احساسات” است (کاروکیوی، ۲۰۱۱). ناگویی هیجانی دارای سه مولفه می‌باشد: دشواری در شناسایی احساسات[۳۱۷]، دشواری در توصیف احساسات[۳۱۸] و تفکر عینی[۳۱۹] (تیلور و بگبی، ۲۰۰۰).
دشواری در شناسایی احساساتافراد مبتلا به ناگویی هیجانی، نمی‌توانند بین هیجان‌های خود، آن‌گونه که وجود دارند تمایز ایجاد کنند. آن‌ها در درون خود هیجانی قوی مانند غم، عصبانیت و یا شادی را احساس می‌کنند اما در عکس‌العمل‌های خود در بیان این هیجان و به تصویر کشیدن آن و این که چه چیزی محرک ایجاد هیجان بوده است ناتوانند؛ در واقع آن‌چه این افراد در درون خود حس می‌کنند، حالتی مبهم و غیر قابل تمایز از هیجان‌ها است (سیفنوس، ۲۰۰۰).
دشواری در توصیف احساسات: در بسیاری از مواقع، این افراد در درون خود تغییرات بدنی مانند تغییر در ضربان قلب، انقباض‌های معده، سوزش معده و یا حتی سرخ شدن چهره به صورت تغییر بیرونی را احساس می‌کنند ولی وقتی از مشکل آن‌ها سوال می‌شود واژه‌‌ای برای بیان این تغییرات نمی‌یابند و یا به اصطلاح موضوع صحبت را تغییر می‌دهند. این افراد اغلب ابراز هیجان‌های خود را به ابراز مشکلات و نشانه‌های بیماری جسمی خاص مربوط می‌سازند و در درون خود هیجان‌های مهمی را احساس می‌کنند و از مشکلات و تغییرات محیطی شکایت دارند. شاید بتوان گفت که این بیماران قادر به شکل دادن تصویری از هیجان‌ها و شرایط هیجانی خود و انتقال این تصویر به مغز برای بررسی آن نیستند. در واقع این عقیده‌ی عمومی همیشه وجود داشته که مغز بدون تصویری از پدیده‌ها قادر به ساخت و تولید اندیشه و عمل نیست (سیفنوس، ۲۰۰۰).
تفکر عینیافراد مبتلا به ناگویی هیجانی با وجود شرایطی که در آن به سر می‌برند، مانند تصور خودشان در جهانی از هیجان‌های نامتمایز که در درون خود احساس می‌کنند، ناگزیرند سبک شناختی خود را به سمت جهان بیرونی تغییر دهند: جهانی مملو از واقعیت‌های عینی و موضوعات مادی و واقعی. بنابراین قدرت تخیلات و کاربرد نمادها در این افراد بسیار ضعیف است. کلام آن‌ها از نظر محتوا فقیر، سطحی و مربوط به زمان حال است. از آن جهت افکارشان منشاء بیرونی دارند، وقایع را به محرک‌های بیرونی ارجاع می‌دهند و نه به نگرش‌ها، احساسات، خواسته‌ها و یا کشاننده‌هایی که در درون خودشان وجود دارند (سیفنوس، ۲۰۰۰).
بر اساس دیدگاه تفاوت نورولوژیکی تجارب هیجانی، برموند[۳۲۰] (۱۹۹۷؛ به نقل از سیفنوس، ۱۹۹۸) دو نوع ناگویی هیجانی را توصیف کرده است: ناگویی هیجانی اولیه و ثانویه. ناگویی هیجانی اولیه با درجه‌ی پایین آگاهی از برانگیختگی هیجانی و هم‌چنین شناخت‌های همراه با هیجان مشخص می‌شود. ناگویی هیجانی ثانویه با درجه‌ی بالا یا نرمال آگاهی از برانگیختگی هیجانی و درجه‌ی پایین شناخت‌های همراه با هیجان مشخص می‌شود. ناگویی هیجانی ثانویه بیشتر معمول است و با عوامل دیگری هم‌چون آسیب در دوران بحرانی رشد، دوران نوزادی و اوایل کودکی، تغییرات آسیب‌زای محیطی در بزرگسالی و در نهایت عوامل روان‌شناختی مانند استفاده بیش از حد از سرکوبی، انکار، بازگشت و دیگر مکانیسم‌های دفاعی که موجب نقص در اداره‌ی هیجان می‌شوند همبسته است.
دو زمینه‌ی اصلی برای ایجاد ناگویی هیجانی وجود دارد؛ ناگویی هیجانی اولیه در اوایل زندگی شخصی و ناگویی هیجانی ثانویه، بعدها و در مواجهه با حوادث آسیب‌زا شکل می‌گیرد. ناگویی هیجانی اولیه احتمالا محصول نقص اجتماعی شدن در خانواده است و خود بیانگری منفی بیش از حد در خانواده اولین راه برای ایجاد ناگویی هیجانی است (یلسما و همکاران، ۱۹۹۸). لوملی (۲۰۰۰) ناگویی هیجانی حالتی را به عنوان ” ناگویی هیجانی ثانوی” تعریف می‌کند؛ دفاع یا سازگاری برای مقابله با دردهای هیجانی، خاطرات آزاردهنده و برانگیختگی فیزیولوژیک. وی معتقد است که ناگویی هیجانی اغلب به عنوان ساز و کاری جهت مقابله با پریشانی به‌خصوص در افرادی که تجربه‌ی آسیب شدید داشته‌اند عمل می‌کند. در حالی که با گذشت زمان پریشانی در این افراد کاهش می‌یابد، ناگویی هیجانی ممکن است هم‌چنان باقی بماند، بنابراین ناگویی هیجانی ممکن است در افراد فراگیر و پایدار باشد. به‌طور کلی ناگویی هیجانی به صورت ویژگی شخصیتی کلی، پایدار و غیر گذرا در نطر گرفته می‌شود که می‌تواند بر گرایش فرد بر اسناد حواس بدنی به بیماری‌های جسمانی به جای اسناد آن‌ها به تعارض‌های هیجانی پایین فردی تاثیر بگذارد (لوملی، ۲۰۰۰). یکی از تفاوت‌های بسیار مهم ناگویی هیجانی اولیه و ثانویه، پایدار بودن آن در طی زمان است که جزء مفروضات مطرح شده درباره‌ی همه‌ی صفات شخصیتی است (دگاخت، ۲۰۰۳)، اگر چه ناگویی هیجانی در جمعیت عمومی تقریبا با ثبات است (سالمینن، ساریجاروی، تویکا، کاهانن و ارلا، ۲۰۰۶).
سبب‌شناسی ناگویی هیجانی
در واقع این‌که چه چیزی ناگویی هیجانی را به‌وجود می‌آورد هنوز کاملا روشن نیست. این موضوع از رویکردهای متفاوت مورد بررسی قرار گرفته است؛ از جمله‌ی مهم‌ترین آن‌ها رویکرد عصب‌-زیست شناختی، پردازش اطلاعات، روان‌پویشی و اجتماعی-فرهنگی است.
رویکردهای عصب-زیست شناختی[۳۲۱]
این رویکرد ناگویی هیجانی را بر حسب سه الگو تبین می‌کند. الگوی اولیه‌ ناگویی هیجانی را ناشی از نقص در جسم پینه‌ای، الگوی دوم آن را ناشی از نقص در نیمکره‌ی راست و کارکرد این نیمکره می‌داند و در نهایت الگوی سوم آن‌ را ناشی از نقص در لوب پیشانی می‌داند (لارسن، برند، برموند و هیجمن، ۲۰۰۳). نقص در جسم پینه‌ای: مولفه‌های شناختی یک محرک که به نیمکره‌ی راست مغز ارائه می‌شوند، مستقیما بوسیله‌ی جسم پینه‌ای به نیمکره‌ی چپ فرستاده می‌شوند . از آن‌جا به وسیله‌ی بافت رابط قدامی مغز به نیمکره‌ی چپ می‌رسند. بر این اساس، نقص در جسم پینه‌ای باعث می‌شود فرد بخشی از هیجان‌های اولیه را تجربه کند بدون آن‌که هیچ شناخت آگاهانه‌ای نسبت به آن‌ها داشته باشد. به‌علاوه محرک‌های هیجانی که به نیمکره‌ی راست مغز رسیده‌اند، در این افراد نمی‌توانند به مرحله‌ی کلامی سازی هیجان توسط فرد برسند (لارسن و همکاران، ۲۰۰۳). نقص در نیمکره‌ی راست مغز: ادراک هیجان‌ها به‌طور مداوم و موثر در نیمکره‌ی راست مغز صورت می‌گیرد. در افرادی که ادراک هیجان‌ها در آن‌ها مختل شده است، آسیب در نیمکره‌ی راست مغز آن‌ها بیش از نیمکره‌ی چپ دیده شده است. این نکته به اثبات رسیده است که در ناگویی هیجانی، افراد در درک شناختی جلوه‌های هیجانی چهره ناتوان هستند. این عملکرد یکی از کارکردهای مهم نیمکره‌ی راست مغز است که در صورت آسیب این نیمکره، این کارکرد نیز دچار مشکل خواهد شد (لارسن و همکاران، ۲۰۰۳). نقص در لوب پیشانی: در بسیاری از پژوهش‌ها، مولفه‌ی بیان و ابراز هیجان در فرآیند پردازش هیجانی از کارکردهای لوب پیشانی مغز نام برده شده است. آسیب به لوب پیشانی مغز باعث اختلال در ابراز هیجان‌ها و کاهش آن می‌شود. فرآیندهای شناختی و عاطفی عالی در انسان بیش‌تر در ناحیه‌ی قشر پیش‌پیشانی رخ می‌دهند؛ بخشی که نزدیک به ۳۰ درصد لوب پیشانی را شامل می‌شود (لارسن و همکاران، ۲۰۰۳). جدیدترین یافته‌ها به بررسی عوامل ارثی در انتقال ناگویی هیجانی نیز پرداخته‌اند. در پژوهشی که توسط گریب، ماهلر، اشپیتزر و فرایبرگر (۲۰۰۷) در آلمان انجام شد، یافته‌ها نقش احتمالی وراثت را در ناگویی هیجانی تایید کرده‌اند. با این حال نمی‌توان به ناگویی هیجانی به عنوان یک پدیده‌ی تک بعدی پرداخت. بررسی تمام عوامل در کنار هم می‌تواند تصویر جامع‌تری از سبب شناسی این اختلال به‌دست دهد.
رویکرد پردازش اطلاعات[۳۲۲]
بر اساس این رویکرد، جریان پردازش هیجان‌ها در مسیر مولفه‌های سیستم هیجان انجام می‌گیرد. نقص در انتقال پردازش از هر مولفه به مولفه‌ی دیگر می‌تواند منجر به بروز ناگویی هیجانی شود. مولفه‌های سیستم پردازش هیجانی شامل موارد مختلفی همچون:
فراخوان‌ها[۳۲۳]: رویدادهای علّی، محرک‌های هیجانی، احساسات پردازش نشده و برداشت‌های اولیه
ارزیابی‌ها[۳۲۴]: ارزشیابی تناسب فراخوان‌ها با هدف‌ها و تجسم احساسات

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  fotka.ir  مراجعه نمایید.