رقص در اسلام- قسمت ۹

الف) ترجیع صوت:
درمورد ترجیع صوت، سؤالاتی گوناگون مطرح می شود از جمله اینکه آیا ترجیع صوت اختصاص به انسان دارد یا اینکه صدای برخی پرندگان از جمله بلبل و قناری یا برخی از چهارپایان از جمله حمار که در آن ترجیع و کشش وجود دارد نیز غنا محسوب می شود و استماع آنها اشکال دارد؟
مضافاً اینکه آیا هر ترجیعی حرام است؟ آیا صرف کشش و زیبا کردن صوت، سبب حرمت آن می شود؟ می دانیم که بطورکلی زیبایی هرچیزی به موزون بودن آن است و موزون بودن هر چیزی با مقیاس خودش سنجیده می شود. مثلاً زیبایی خط به موزون بودن حروفی است که در نوشتار بکار رفته است اما موزون و زیبا بودن صدا به کشش مناسب صوت و رعایت کوتاهی یا بلندی آن است.
آیا به صرف این که این صدا دارای ترجیع و کشش می باشد و طبع انسان از آن لذت می برد، باید آن را تحریم کرد؟ آیا احکام شریعت اسلام برخلاف فطرت انسان ها می باشد؟
طبق مطالب گفته شده، چون احکام اسلام تابع مصالح و مفاسد واقعی است و از طرفی برخلاف فطرت انسان ها نیز نمی باشد لذا هرگونه ترجیع و کشش صوت، به تنهایی سبب حرمت غنا نمی شود.
ب) طرب:
در مورد طرب این مسئله مطرح می شود که اولا‍ً مفهوم آن چیست؟ و آیا هرلذت و خوشی طرب نامیده می شود؟ آیا هرگونه احساس خوشایند، ملازمه با حرمت دارد؟ و اصولاً به چه غنایی، مطرب گفته می شود؟ بطور مسلم ایجاد هر گونه لذت و احساس خوشایند در انسان ممنوع نیست و به آن طرب هم گفته نمی شود چرا که فطرت انسان طالب زیبایی و کمال است و از آنجایی که عشق به کمال و جمال مطلق دارد، لذا در خود احساس کشش و تمایل به سمت زیبایی پیدا می کند. از هوای خوب، غذای خوب، صدای خوب و … خوشش می آید و لذت می برد. چون شارع مقدس برخلاف فطرت انسان ها، حکمی را تشریع نمی کند در نتیجه هر لذت و خوشی از نظر او حرام نیست حتی از آنجایی که صوت نیکو، سیمای نیکو، خلق نیکو و سایر ویژگی های حسن، موجب جذب انسان ها می شود، خداوند متعال از این خصلت انسان ها استفاده کرده و پیامبرانش را به سوی بشر فرستاده است تا در دعوت به سوی خود موفق تر باشد. از این مطلب مشخص می شود که خوش صدا بودن یعنی کلام موزون را از حنجره بیرون آوردن، فی نفسه امری نیکو است و شارع مقدس خوش آمدنی را حرام اعلام می کند که موجب زوال عقل و خروج از حالت تعادل در انسان و سوق به سمت فساد و فراموشی و غفلت یاد خدا شودکه از نظر عقلی نیز ناپسند می باشد.
در نفس ناطقه انسان یک سری مقتضیاتی وجود دارد که تحت تأثیر عوامل خارجی از قوه به فعل در می آیند و البته این اختصاص به انسان ها ندارد و در حیوانات نیز دیده می شود از جمله عوامل خارجی که در آن اثر می گذارند، صدا و صوت می باشند که می تواند انسان را از حالت طبیعی خارج کند.
کما اینکه نواختن موسیقی سبب بروز حرکات موزونی در برخی از مار ها می شود، و در صورتی در انسان خروج از تعادل حرام می­باشد که منجر به مفسده شود وگرنه هر خروجی از تعادل حرام نیست. چون گاهی شنیدن یا خواندن صوتی از قرآن به قدری در انسان تاثیر می گذارد که گویی در ملکوت سیر می کند. اگر خروج از تعادل و زوال عقل به واسطه شهوت صورت گیرد، که انسان در آن لحظه ذکر و یاد خدا را از یاد برده باشد و از فطرت اولیه اش دور شود و به سمت وادی انحراف سوق پیدا می کند، بدین جهت مورد نهی شریعت قرار می گیرد.
بنابراین شنیدن صدای بلبل یا قناری یا خزان برگ ،به صرف اینکه احساس خوشایندی در انسان ایجاد می کند، ممنوع نیست. چون که موجب ازاله عقل و اندیشه انسان نمی گردد و خوشایندی نسبت به آن طبق فطرت زیبایی طلبی انسان می باشد. لذا غنا در صورتی مطرب شمرده می شود و حرام است که استماع صدا، مُشیر شهوت گردد و فرد را از تعادل روحی و روانی خارج گرداند و تعقلش را زایل نماید و حالتی همچون حالت سکر در او پدید آورد که مسلماً این حالت متتبع مفاسد دیگری هم خواهد بود.
ج) محتوای ناپسند اشعار
علاوه بر ترجیع و طرب، عوامل دیگری که در حرام شدن غنا تأثیر دارد محتوا و الفاظ اشعار می باشد. چرا که ماده و لفظ می تواند سبب دگرگون شدن حالت انسان و خروج از تعادل گردد.
کما اینکه محتوای اشعار ادبی، سبب دگرگون شدن برخی از عاشقان ادبیات می شود یا مطالب عرفانی، سبب تحول برخی از علما می گردد. در حالی که ممکن است همین مطلب و همین لفظ در فرد دیگری که با مفهوم آن آشنایی ندارد، هیچ گونه تأثیری نداشته باشد.
بنابراین نفس صوت موزون یا قطع نظر از مقارنات و عوارض آن امری مباح می باشد. اما همین صدای موزون در ضمن کلمات شعر، حکم حرمت یا حلیت پیدا می کند، به عبارت دیگر ترکیب و اتحاد صدای موزون با کلمات همچون اتحاد عرض و معروض و بلکه بالاتر، عینیت عرض و معروض می باشد. به گونه ای که عرض وقتی عارض بر معروض می شود نه تنها از اطوار آن بلکه عین معروض می شود.
بنابراین در تعریف غنا می توان گفت که: غنا عبارت است از صوت همراه با ترجیع و مطرب مُشیر شهوت با الفاظ ناپسند که بطور مجموع سبب زوال عقل شده و در نهایت انسان را به سمت زوال سوق داده و موجب فراموشی یاد خدا و غفلت از او می شود.[۱۷۰]
و اخباری که بیان حکم غنا را بر عهده دارند، به بیان های مختلف وارد شده اند. بعضی از این اخبار مستقیماً حکم را بر خود غنا مترتب نموده و بعضی دیگر غنا را بر عناوین دیگر تطبیق داده و از این طریق حکم آن را معلوم کرده اند، عناوینی را که غنا در زبان اخبار بر آنها تطبیق داده شده بررسی می کنیم:

 

جهت دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت jemo.ir مراجعه نمایید.

 

 

 

  1. لهو و لعب: کتب لغت برای این دو واژه یک معنی را ذکر کرده اند، ولی ظاهراً لهو و لعب اگر چه از نظر مصداق در موارد زیادی اتحاد دارند، اما از نظر مفهوم با هم متفاوت اند، زیرا لعب، ضد جدّیت و به معنی بازی کردن است، خواه دارای غرض عقلانی باشد یا نه.

 

راغب اصفهانی در کتاب مفردات درباره لعب می نویسد: این کلمه لعاب است و لعاب همان بزاقی است که از دهان می ریزد. لعب یعنی آب دهانش راه افتاده و لعب یعنی کاری انجام داد که هدفی صحیح نداشت.
اینکه وی لعب را به کار بی هدف معنی کرده، با آنکه ما گفتیم ممکن است لعب هدف عقلانی داشته باشد منافاتی ندارد، زیرا ممکن است مقصود او این باشد که فعل به گونه ای است که نتیجه اصلی فعل مورد نظر نیست خواه نتیجه گیری مورد نظر باشد یا نه. مثلاً کسی که با کودک خویش بازی می کند تا او را ساکت کند و این خود غرض عقلانی است.
بنابراین لعب همان فعلی است که جدی نباشد، ولی لهو عبارت است از عملی که با اشتغال فکر و قلب انسان را از کارهای مفید عقلانی باز دارد. عملی که تنها انسان را از قیام به کارهای مفید باز می دارد، ولی فکر و ذهنش را مشغول نمی سازد، لهو نامیده نمی شود. مثلاً کاری که در ماه رمضان چنان انسان را خسته می کند که از روزه گرفتن باز می دارد، اگرچه مانع روزه گرفتن که عملی مفید است می شود، ولی لهو نیست .
به عبارت دیگر لهو دارای دو ویژگی است:
الف) اینکه اثر عمده آن در قلب انسان ظاهر می شود و هم از این رو قرآن مجید لهو را از صفات انسان شمرده و می فرماید: «لاهیه قلوبهم.»
ب) اینکه عبث و بدون هدف است و بدین رو طریحی در مجمع البحرین می نویسد: لهو این است که انسان با اشتغال به کارهای باطل، از یاد حق غافل شود، قیومی نیز در مصباح المنیر می نویسد: لهو عبارت از این است که انسان به وسیله چیزی که با حکمت منافات دارد تفریح کند.

 

 

  1. لغو: یکی از مفاهیمی که در روایات، غنا را بر آن تطبیق داده اند، واژه باطل است. باطل در کتب مختلف لغت به صورت گوناگون تفسیر شده که از آن جمله است:

 

نقیض حق، آنچه اثبات ندارد، چیزی که فاسد است و حکمی ندارد و هر چیزی که شایع شده است.

 

 

  1. زور: زور مفهوم دیگری است که واسطه بیان غنا قرار گرفته است. راغب اصفهانی می نویسد: زور عبارت از انحرافی است که در استخوان بالای سینه پدید می آید و ازور کسی است که استخوان سینه- اش کج باشد.

 

سپس می نویسد به دروغ هم زور گفته می شود چون از جهت خود منحرف است. معانی دیگری که برای زور گفته شده، عبارت است از دروغ، باطل، بهتان، لهو، مجالس غنا و باطل و گفتاری که انسان را مشغول سازد.
با دقت در این معانی چنین استنباط می شود که معنی اصلی این لغت همان کذب و باطل است. ولی در معانی دیگر نیز با قرینه استنباط شده است.
و نهایتاً درمی­یابیم در میان مصنوعات گوناگون که بشر در طول تاریخ به آن پرداخته و در مورد آن نظریه هایی ارائه کرده است، مسئله موسیقی است. در هر تمدن و فرهنگی کم یا زیاد به وجود موضوعی بنام موسیقی برمی­خوریم، با انواع ریتم ها و نت ها، کشور ما نیز مستثنی نبوده، از تاریخ باستان تا کنون وجود موسیقی در دربار ها و حتی درمیان مردم عادی و به نحوی خاص درمیان عارفان، به شکل های گوناگونی مورد توجه بوده است. چرا که موسیقی احساس لطیف انسان و بهترین و موثرترین راه نفوذ در دل هاست و تأثیر بسزای موسیقی در نفوذ کلام موجب شده تا هر پیام اخلاقی، بهداشتی و حتی اخیراً پیام های بازرگانی را بدین وسیله در اذهان عمومی جای می دهد. زیرا بدلیل زیبا بودن هم جلب توجه می کند و هم بخاطر سپرده می شوند.
و با نظری به طبیعت می توان بهترین سرود ها و نغمه ها را شنید، آوای خوش پرندگان یا صدای باد و باران و صدای یکنواخت و دلنشین رود را و یا طنین زیبای موج های دریا همه و همه می تواند به نوعی برایمان آهنگین باشد، موسیقی به هر شکل و کیفیتی می تواند ظهور کند و به صورت کلامی و یا چهچهه ای که از گلوی شخص شنیده می شود و یا تلنگری که به سیم های آلتی از موسیقی می خورد.[۱۷۱]
اما در این میان بشر خاکی راه انحراف را زودتر می شناسد. و از جمله جاده انحرافی این هنر، غناست که؛ دین اسلام به نحوی که از روایت برمی آید، به آنچه پرداخته و تا جایی که به باطل و لهو و بیهودگی کشیده شود آن را حرام دانسته و در صورتی که حالت لغو نباشد، بلکه بتوان از آن استفاده درست کرد، بلا اشکال است. چرا که اصل غنا به معنای صدای موزون و آواز امری مباح است. حال اگر این امر مباح با اشعاری گمراه کننده و ذو المفسده و یا با الحان اهل فسق و فجور خوانده شود، حرام می گردد. چرا که مجموعاً کلام باطل را تشکیل می دهد. لذا روایاتی که دلالت بر قرآن خواندن با صدای نیکو و جواز غنا در مجالس عروسی، عید فطر، عید قربان، سرود و شادی ها می کند، ناظر به غنایی است که موجب انحراف نگردد و مقارن با معصیت خدا نباشد. چرا که بر اساس یکی از قواعد مسلم فقه شیعه، دلیلی بر حرمت چنین غنایی نداریم.
این قاعده که به قاعده «اصاله الحل» معروف است می گوید: «کل شیء هو لک حلال حتی تعرف الحرام منه بعینه؛ یعنی هرچیزی برای شما حلال است مگر آنکه از طرف قانون گذار حرمت آن بیان شود.»
لذا اصل اولیه بر حلیت است و اگر کسی بخواهد برخلاف آن بگوید که چیزی حرام است باید دلیل متقن ارائه دهد. اما روایاتی که در باب حرمت غنا وارد شده است، ناظر به مواردی است که خود غنا ویژگی خاصی پیدا می کند، مثلاً مشابهت با لحن اهل فسق و فجور می یابد و موجب غفلت از یاد خدا و وقوع در معصیت می شود و انسان را از حالت تعادل خارج می کند. اما از آنجایی که هدف پژوهش رسیدن به دیدگاه اسلام نسبت به موضوع است خوب است برداشت کلی در این زمینه نگاشته شود. اما آنچه از احادیث برداشت می شود این است که:
۱- خداوند انسان را برای هدفی الهی آفریده است راه زندگی و هدف از زیستن نیز از طریق پیامبران و کتب الهی به انسان ابلاغ فرموده است آن چنان که همه نیاز های بشری از کوچکترین مسئله زیستی تا بزرگترین مسائل اعتقادی را در بر می­گیرد بنابراین نمی خواهد که انسان کاری را فقط برای وقت گذرانی و سرگرمی انجام دهد بطوری که در اثر توجه و اشتغال به آن کار از کار های مهم و حیاتی بازماند.
۲- کارهایی که جنبه وقت گذرانی صرف داشته باشند، در قرآن با اصطلاحات چون لهو الحدیث و قول زور آمده، که روایت ها آنها را به غنا تفسیر می کند.
۳- این هنر زیبایی خدادادی (موسیقی) نباید به لهو و لعب آلوده گردد و لذتی که انسان از موسیقی می برد باید لذتی حقیقی باشد لذتی که نه تنها ما را از یاد خدا غافل نکند بلکه در مسیر شناخت الله قرارمان دهد.
۴- ما مسلمان هستیم و محکی جز قرآن و احادیث ائمه اطهار (علیهم السلام) نداریم، بنابراین با مراجعه به کتاب خدا و فرمایشات ائمه اطهار (علیهم السلام) ناخالصی ها را از این هنر خدایی بزداییم.
۵- غنا و لهو آن است که انسان را از مسیر زندگی حقیقی به جاده ای بکشد که ذهن را در رؤیا ها و آرزو های دست نیافتنی و خیال باطل فرو برد.
۶- اهل غنا و موسیقی حرام بدون شک اهل جهنم هستند، زیرا فتنه انگیز خواهند بود.
۷- آلات موسیقی یکی از ابزار های گمراه کننده انسان توسط شیطان است.
۸- خواندن زنان نامحرم در مقابل مردان نامحرم حرام است.
۹- موسیقی در جایی که جوان بشنود و شهوت بر او غالب گردد حرام است.
۱۰- اگر غنا و موسیقی حرام، پیشه و شغل کسی قرارداده شود حرام است و آتش دوزخ را به دنبال خواهد داشت.
اما اگر:
۱۱- اگر جهت شادی و عروسی و جشن و عید و ختنه و … باشد با رعایت موازین و با توجه به محرمات اشکالی ندارد.
۱۲- خواندن سرود برای حجاج، غازیان، رجز، آواز های نوحه و نغمه های آن، ، هر که مشتاق لقای خدا است بلامانع است.
۱۳- خواندن زنان و مردان بطور جمعی (کر) اگر موجب مفسده و گمراهی نشود ظاهراً اشکالی ندارد.
۱۴- خواندن زنان در جایی که مردان اجنبی وجود نداشته باشند و آن را نشنوند اشکالی ندارد.
۱۵- خواندن سرودی که مضمون و محتوای باطل نداشته باشد با رعایت موازین بلامانع است.
۱۶- بالاخره اینکه سرودی که انسان را به یاد خدا، نوع دوستی، وطن پرستی، به هر گونه کار پسندیده و نیک تشویق و ترغیب کند، مضامین و محتوای خوب نه تنها اشکالی ندارد بلکه وجود آن ضروری است .[۱۷۲]

فصل پنجم: رقص و هنر نمایش
می دانیم در تمدن اسلامی، بزرگترین مفسران متون در «قرون میانه» به ظهور پیوسته اند، و نیز تمدن اسلامی، تمدنی است که فکر یونانی را به دنیا و خاصه، به جهان غرب راه داده، و طبیعتاً این اندیشه، شامل آثار تراژدی نویسان بزرگی چون اشیل و سوفوکل بوده است. پس این واقعیت که ترجمه آثار درام نویسان بزرگ عهد باستان فراموش شده است، قابل اعتنا است. امّا ابن رشد که بوطیقای ارسطو را ترجمه کرد، با مشکل زبان- شناختی روبرو شد که با ترجمه واژه های کمدی و تراژدی به الفاظ عربی آن را مرتفع ساخت و بدین گونه مقولات درامی را به انواع شعری برگرداند، چون مفاهیم کمدی و تراژدی برای وی غیر قابل فهم بودند. پژوهشگرانی که کوشیده اند بدانند چرا اسلام تئاتری نداشته است، دلایلی آورده اند که در نظر اول ناقص می باشند، ولی در واقع مکمل یکدیگرند، این علل، جغرافیایی و مذهبی اند، یعنی چادر نشینی و منع قرآن.[۱۷۳] از دیدگاه تاریخی صرف، می دانیم که این توضیح چندان رضایت بخش نیست، زیرا می دانیم که جوامع عرب و اسلامی منحصراً چادرنشین نبوده اند و از دوران معاویه به بعد، دمشق پایتخت بزرگی شد و در عصر عباسیان و از آن پس، بغداد دارای همه خصوصیات مدینه بود. امّا منع و نهی تصویر شده نه در قرآن بلکه در احادیث آمده است، این تمییز شایان اعتناست، زیرا جواز وضع این فرضیه را می دهد که منظور شاید نه اصلی اعتقادی و جزمی بلکه بیشتر واقعیتی اجتماعی ـ تاریخی بوده است. علاوه بر این دلایل حفظ و صیانت هویت فردی و جمعی، حضور زن در صحنه، همان مشکل یا مسأله وجودی را مطرح می سازد. لوی ماسینیون در مقاله ای سه نوع منع اکید و صریح تصویر سازی را بنا به حکم حدیث، خاطر نشان می سازد: پرستش کنندگان قبور، شمایل انبیا و اولیا، به لعنت خداوند گرفتار خواهند شد، خداوند هنرمندان را در روز جزا، عقوبت خواهد کرد. غیبت تئاتر در تمدن اسلامی تنها یک مورد استثنایی حاکی از حضور تئاتر دارد و آن تعزیه شیعیان است. تئاتر که خطابش به بخش عظیمی از مردم است، باید زبانی اختیار کند و مضامینی برگزیند که با مردم رابطه مستقیم و بی واسطه ای داشته باشد، از این جهت تئاتر هنری اصالتاً و حقیقتاً مردمی است، از مردم بر می خیزد. ولیکن به قول جمال الدین بن شیخ چگونه ممکن است بدون وجدان و آگاهی و هشیاری دراماتیک و با پرهیز از چون و چرا کردن در تاریخ و یا بی پرسش از فرهنگ، تئاتری آفرید؟ اگر این اصول با نیّت خیر و قصد بهبود اوضاع و احوال جهان بکار نروند، تئاتر عین لال بازی می شود و نقاب دروغ بر چهره می زند.[۱۷۴]
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی

Add a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *