مبانی آزادی اجتماعی از دیدگاه امام خمینی(ره) و مقایسه با آزادی لیبرالیسمی- قسمت ۶

اسلام، به این‏که «نان از دهان کسی مگیر» ، اکتفا نکرده، بلکه گفته است: «کسی که سیر بخوابد و همسایه او گرسنه باشد، مسلمان نیست .» .
بدین سان است که در منطق قرآن شریف، بهترین امم، امتی نیست که تنها آزاد باشد و گزند او به دیگری نرسد و از فشار و تحمیل و اختناق رها باشد، بلکه بهترین امت آن است که برای تعالی انسان مسؤولیت پذیرد: «کنتم خیر امه اخرجت للناس تامرون بالمعروف و تنهون عن المنکر»[۶۶] و در نیکی و پرهیزکاری تعاون داشته باشد: «تعاونوا علی البر و التقوی‏»[۶۷] و آحادش نه تنها هم‏دیگر را نمی‏درند، که با هم برادرند: «انما المؤمنون اخوه‏»[۶۸]
۲-۲-۷ : دفع عوامل سلب آزادی انسان در مکاتب آسمانی
یک مکتب، وقتی جامع و کامل است که علاوه بر به رسمیت‏شناختن نیازهای حقیقی و فطری انسان، راهکارهای تحقق آن را در درون خود در نظر گرفته باشد، و نیز عوامل سلب آن را دفع کند، به طوری که تعالیم آن مکتب، قدرت پاسخ‏گویی تام و تمام به آن نیاز را داشته باشد .
برخی مکاتب بشری، در مساله آزادی اجتماعی انسان، آرایی را مطرح کرده‏اند و از جهتی راه آزادی را ولو به طور ناقص گشوده‏اند، اما از جهات دیگر نتوانسته‏اند جلوی طغیان مستبدان و خودکامگان را بگیرند، و در نهایت، عدم جامعیت تعالیم آنان و تک بعدی بودن نگاه آنان به انسان، موجب اسارت او و بی‏رشدی و جهالت مدرن او و سروری خدایان زر و زور و تزویر شده است .
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
عوامل سلب آزادی اجتماعی سه دسته‏اند:
اول، آن دسته عواملی است که به سلب کنندگان آزادی مربوط می‏شود، مثل روحیه استکباری و جاه‏طلبی و فساد انگیزی .
دوم، آن دسته عواملی است که به مسلوب الحریه‏ها مربوط می‏شود، مثل جهل و بی‏خبری و بی‏رشدی و ضعف و زبونی و ذلت‏پذیری و سستی، که موجب نهایت‏سوء استفاده گروه اول از آنان و به بردگی کشاندن ایشان می‏شود .
سوم، آن دسته عواملی است که به نظام روابط اجتماعی و نظام سیاسی حاکم مربوط می‏شود، مثل نظام خانوادگی ظالمانه و مبتنی بر حذف کرامت انسانی یک عضو مثل زن، یا نظام اقتصادی ظالمانه که موجب سلب حقوق و گرسنگی عده‏ای و پرخوری و بهره‏مندی بیش از حد عده‏ای دیگر می‏شود، یا نظام طبقاتی حاکم بر روابط اجتماعی که انسان‏ها را بر حسب نژاد، رنگ، جنسیت، و امتیازات صنفی و گروهی، به طبقات درجه اول و درجه دوم و . . . تقسیم می‏کند و برای طبقات خاصی، برتری و برای دیگران دون‏پایه‏گی را به رسمیت می‏شناسد، و حقوق خاصی را له یا علیه هر طبقه‏ای ایجاب می‏کند، و یا نظام سیاسی حاکم بر جامعه و مرکز قدرت و حکومت، مثل حکومت طبقاتی و دیکتاتوری، پادشاهی مبتنی بر حکومت‏خانوادگی موروثی و مانند تمرکز قدرت و عدم توزیع آن و یا عدم وجود حق نظارت مردم برعملکرد حکام و امور دیگری که موجب شکل‏گیری یک نظام سیاسی استبدادی و حاکمیت فرد یا عده‏ای خاص می‏شود که برای حفظ قدرت، آزادی مردم را سلب می‏کند و حق آنان را به رسمیت نمی‏شناسد .
عکس مرتبط با اقتصاد
از آن‏چه گفتیم، روشن می‏شود که عوامل سلب آزادی، هم درونی است‏یعنی به روحیات انسان‏ها بر می‏گردد، مانند دسته اول و دوم، و هم بیرونی و اجتماعی مثل دسته سوم . مکتب کامل و جامع و آزادی بخش، آن است که قدرت انهدام و دفع همه این عوامل را داشته باشد و تعالیم آن به طور طبیعی آنها را منتفی کند .
پر واضح است که عوامل درونی، نقشی بی بدیل و شاید مهم‏تر از عوامل بیرونی داشته باشند و از آن جهت که زمینه‏ساز عوامل بیرونی هستند رتبه مقدم بر آن شمرده می‏شوند، و کنار زدن آن لاجرم مهم‏تر و مقدم محسوب می‏گردد .
مخفی نیست که مکاتب بشری، تاکنون برای این عوامل چاره‏ای نیندیشیده‏اند و اساسا نگاه آنان به انسان نمی‏تواند این‏گونه تعالیم را در پی داشته باشد، ولی ادیان آسمانی، خاصه اسلام، به همه عوامل درونی و بیرونی سلب آزادی بشر نظر داشته‏اند و درصدد درمان آن بوده‏اند، و بیش‏ترین تلاش را درا ین جهت کرده‏اند که انسان بسازند، انسانی که نه ظالم باشد و مستکبر و نه ظلم‏پذیر و مستضعف و ناآگاه
.
الف) دفع عامل سلب آزادی، در وجود سلب کنندگان
از جمله تعالیم قرآن کریم، این است که تکبرورزی بر عبادالله را موجب دوری از رحمت پروردگار می‏داند و برتری جویی را موجب محرومیت از سعادت جاودان، و می‏فرماید: «بهشت را برای کسانی قرار می‏دهیم که اراده برتری در زمین و فساد ندارد و اقبت‏خیر از آن متقیان و متعهدان است‏»[۶۹]
در جای دیگر می‏فرماید: «کسانی که به مردم ستم روا می‏دارند و در زمین فساد و بغی می‏کنند، برایشان عذاب دردناکی خواهد بود».[۷۰]
اسلام، مردم را به قسطورزی و عدالت‏طلبیدعوت می‏کند و عزت و آقایی و قدرت را از آن خدای قاهر می‏داند و اوست که به هر که خواهد آن را می‏دهد:
«قل اللهم مالک الملک تؤتی الملک من تشاء و تنزع الملک ممن تشاء و تعز من تشاء و تذل من تشاء»[۷۱]
بنابراین، قرآن و تعالیم آسمانی‏اش، اولین هدفش آزادی معنوی و درونی انسان است; یعنی، انسان را از اسارت خواسته‏های پست و رذیلانه رها می‏کند، کرامت و عزت و مقام والای خلیفه اللهی او را گوشزد می‏کند تا از بند نان و نام و سیم و زر و قدرت آزاد شود و برای رسیدن به آنها همنوعان آزاد خود را به زنجیر نکشد . لذا در داستان موسی و فرعون، خدای متعال ابتدائا به موسی و هارون فرمان می‏دهد که نزد فرعون بروند و اورا با بیانی نرم و دلنشین و فطرت برانگیز، متوجه خود و خدای خالق او کنند، شاید که متذکر و متنبه شود . بعد هم فرموده است که از او بخواهید دست از اسارت بنی اسراییل بردارد و آنان را رها کند و به آزادی موسوی بسپارد.
پس تاثیر آزادی معنوی انسان در تحقق آزادی اجتماعی، امری انکارناپذیر و بی بدیل است . این، چیزی است که منحصرا از تعالیم دینی و آسمانی ساخته است و علم، چنین قدرتی را ندارد و مکاتب مادی اساسا بر ضد آن ترغیب می‏کنند .
بدین جهت است که آزادی اجتماعی دینی هم صداقت‏آمیز است; یعنی، قصد استفاده ابزاری برای صاحبان سرمایه و قدرت در او نیست، بر خلاف آزادی مطرح در دنیای معاصر، و هم عمیق و ریشه‏ای و پایدار است، از آن جهت که با آزادی معنوی و درونی انسان همراه است و روحیه سودجویی و منفعت پرستی مطلق که مقدمه سلب حقوق دیگران است را از بین می‏برد و بدین ترتیب مهم‏ترین عامل درونی در ناحیه سلب کنندگان آزادی اجتماعی را منهدم می‏کند .
ب) دفع عامل سلب آزادی در وجود سلب شوندگان
اما نسبت‏به مسلوب الحریه‏ها نیز ادیان الهی به‏ویژه دین مبین اسلام، ارزنده‏ترین تعالیم را آورده است، به طوری که زمینه ظلم پذیری و سلب حقوق و آزادی را از افراد و اجتماع زایل کرده‏اند .
آن‏چه موجب قبول ظلم و رضایت‏به اسارت و بردگی می‏شود، یا جهل و بی‏خبری و بی رشدی است و یا ذلیل و سست و بی اعتنا بودن نسبت‏به سرنوشت فردی و اجتماعی، و در هر دو بعد، اسلام، تعالیم رهایی بخشی آورده است .
در بعد اول، قرآن کریم، با تاکید فراوان دعوت به تعقل و تفکر و علم و بصیرت کرده است و از اسارت فکری و تعصب و تقلید کورکورانه از سنت‏های غلط قومی انتقاد کرده است، و از این‏که انسان لباس ربوبیت‏بر تن غیر خدا بپوشاند و غیر خدا را مدبر و مالک امور خود قرار دهد، و او را از مقام مخلوقیت و مربوبیت‏خارج کند، سخت‏بر آشفته است، حتی اگر آن غیر، ملائک و انبیا و علما باشند:
«ما کان لبشر ان یوتیه الله الکتاب و الحکم و النبوه ثم یقول للناس کونوا عبادا لی من دون الله . . . و لا یامرکم ان تتخذوا الملائکه و النبیین اربابا ایامرکم بالکفر بعد اذ انتم مسلمون‏» [۷۲]«اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون الله‏»
انبیا، از انسان امی و بی‏خبر و بی‏رشد، انسانی آگاه و متفکر و عامل می‏سازند که با چراغ حکمت در جامعه حرکت می‏کند و در دام فریبکاران و تاریک‏فکران سالوس نمی‏افتد . شکوه و ناله اولیای خدا، بیش از هر چیز، از جهالت و گمراهی مردم است . امیرالمؤمنین، (ع) این‏چنین فغان دارد:
«الی الله اشکو من معشر یعیشون جهالا و یموتون ضلالا;[۷۳]; به خدا شکایت می‏کنم از گروهی که نادان زندگی می‏کنند و گمراه می‏میرند » .
نسبت‏به بعد دوم، یعنی عامل زبونی و ضعف و ذلت‏پذیر بودن که موجب از کف دادن گوهر آزادی و رضایت‏به اسارت است، باز تعلیم قرآنی و دینی، بالاترین نقش را در پالایش وجود فرد و جامعه از آن دارد; چرا که به فرموده امیرالمؤمنین (ع) : «لا یمنع الضیم الذلیل و لا یدرک الحق الا بالجد» .[۷۴]
قرآن کریم، اولا انسان را با حقیقت والا و بالا و شخصیت‏بزرگ خود آشنا می‏کند، کرامت و عزت او را به او یاد آور می‏شود:
«و لقد کرمنا بنی آدم . . . و فضلناه علی کثیر ممن خلقنا»[۷۵]
و این‏که می‏تواند خلیفه خداوند در زمین باشد: «انی جاعل فی الارض خلیفه‏»[۷۶]
و مسجود ملائک واقع شود: «فقعوا له ساجدین فسجد الملائکه کلهم اجمعین‏»[۷۷]
انسانی که خود را مصداق چنین حقیقتی می‏بیند، هیچ‏گاه تن به ذلت و خواری و اسارت در برابر انسانی دیگر نمی‏دهد و با تکیه بر خداوند از هر قید و بندی رها می‏شود .
و ثانیا، به طور مستقیم، روح آزادی را در انسان‏ها تقویت می‏کند و به مبارزه با آزادی ستیزان فرامی خواند.
اگر امت‏ها، پیام الهی را که توسط پیامبران ابلاغ شده بود، به گوش جان می‏گرفتند و بگیرند، هیچ‏گاه حریت و کرامتشان به تاراج نمی‏رفت و نخواهد رفت، و فریاد «هیهات منا الذله‏» آنان، مستبدان و مستکبران عالم را ناکام خواهد گذاشت، بلکه همان طور که سابقا اشاره کردیم، قرآن، نه تنها به آزادی‏طلبی و عزت خواهی فرمان می‏دهد، که انسان را نسبت‏به آزادی همه بشریت مسؤول می‏داند و از نشوریدن علیه ظلم و آزادی ستانی می‏آشوبد:
«و ما لکم لا تقاتلون فی سبیل الله و المستضعفین من الرجال والنساء و الولدان الذین یقولون ربنا اخرجنا من هذه القریه الظالم اهلها و اجعل لنا من لدنک ولیا و اجعل لنا من لدنک نصیرا» .[۷۸]
این امیرالمؤمنین (ع) است که فریاد می‏زند: «کونا للظالم خصما و للمظلوم عونا» [۷۹] و می‏فرماید: «خداوند رحمت کند کسی که حقی را ببیند و بر او کمک کند یا ظلمی را مشاهده کند و در مقابل او بایستد .» .[۸۰]
بدین‏سان است که قرآن کریم و تربیت‏یافتگان مکتب و اولیای الهی، با تعالیم ارزشمند خود، انسانی پرورش می‏دهند سرشار از آگاهی و دانایی، با روحی عزت‏طلب و ظلم ستیز و حق گرا، که هیچ‏گاه اجازه نمی‏دهد، فریبکاران و برتری جویان و ستمکاران، آزادی او را سلب کنند و او را به بند اهوای خود کشند، بلکه از او چراغی همیشه روشن می‏افروزند، فرا راه همه آزادی‏خواهان و عدالت‏طلبان عالم که منطقش این است: «الموت اولی من رکوب العار» .[۸۱]
۲-۳: آزادی اجتماعی از دیدگاه امام خمینی (ره)
در اندیشه‌ امام‌ خمینی‌؛ همواره‌ کلمات‌ ساده‌ و دقیق‌ هستند که‌ به‌ کلمات‌ غلیظ‌معنا می‌بخشند، حضرت‌ امام‌؛ با اندیشه‌ ناب‌ خود نگاهی‌ نو به‌ آزادی‌ داشته‌اند و اساساًآزادی‌ از دیدگاه‌ وی‌ باید در جهت‌ رشد و تعالی‌ شخصیت‌ انسان‌ به‌ کار گرفته‌ شود. زمانی‌که‌ از امام‌ خمینی‌؛ درخواست‌ می‌شود معنای‌ آزادی‌ را بیان‌ کنند در پاسخ‌ چنین‌می‌فرمایند:
«آزادی‌ یک‌ مسأله‌ای‌ نیست‌ که‌ تعریف‌ داشته‌ باشد، مردم‌ عقیده‌شان‌ آزاد است‌،کسی‌ الزامشان‌ نمی‌کند که‌ شما باید حتماً این‌ عقیده‌ را داشته‌ باشید، کسی‌ الزام‌ به‌ شمانمی‌کند که‌ حتماً باید این‌ راه‌ را بروید، کسی‌ الزام‌ به‌ شما نمی‌کند که‌ باید این‌ را انتخاب‌کنید، کسی‌ الزامتان‌ نمی‌کند که‌ در کجا مسکن‌ داشته‌ باشید یا در آن‌جا شغل‌ داشته‌باشید، آزادی‌ یک‌ چیز واضحی‌ است‌».[۸۲]
در این‌ سخن‌ امام‌ به‌ جای‌ پرداختن‌ به‌ بیان‌ مفهوم‌ آزادی‌ به‌ برخی‌ از مصادیق‌ آن‌اشاره‌ می‌کند، زیرا مفهوم‌ آزادی‌ نیاز به‌ بیان‌ ندارد و بر همگان‌ روشن‌ است‌ و از بدیهیات‌است‌. آنچه‌ مهم‌ است‌، پیاده‌ کردن‌ این‌ مفهوم‌ در عینیت‌ خارجی‌ و بیان‌ پیش‌ نیازها وشروط‌ و چگونگی‌ آن‌ و همین‌طور شکل‌گیری‌ آن‌ در زمان‌ها و مکان‌ها و دیگرنیازمندی‌های‌ آزادی‌ است‌ که‌ باید مطرح‌ شود.
از دیدگاه‌ امام‌ انسان‌ آزاد آفریده‌ شده‌ و در چهارچوب‌ قانون‌ باید حرکت‌ کند، ایشان‌در مورد آزادی‌ در اسلام‌ چنین‌ می‌گوید:
«شما اگر چنانچه‌ به‌ احکام‌ اسلام‌ اعتقاد دارید این‌ احکام‌ اسلام‌ است‌. اسلام‌،انسان‌ را آزاد قرار داده‌ است‌. انسان‌ را مسلط‌ بر خودش‌ و مالش‌ و بر جانش‌ و بر نوامیسش‌ساخته‌ است‌ و می‌گوید هر انسانی‌ در مسکن‌ آزاد است‌، در مشروب‌ و مأکول‌، آنچه‌ خلاف‌قوانین‌ الهیه‌ نباشد، آزاد است‌. در مشی‌ آزاد است‌. حکم‌ اسلام‌ است‌ که‌ اگر کسی‌ به‌ منزل‌کسی‌ حمله‌ برد برای‌ آن‌ کس‌ که‌ مورد حمله‌ واقع‌ شده‌ است‌ کشتن‌ حمله‌ کننده‌ جایزاست‌».[۸۳]
پس‌ آزادی‌ در اسلام‌ تنها به‌ قانون‌ خدا محدود شده‌ است‌ و جز قانون‌ خدا برای‌ آن‌حد و مرز نیست‌. زمانی‌ که‌ می‌گوییم‌ آزادی‌ اسلامی‌، یعنی‌ رهایی‌ از تمام‌ قیدها و بندهاجز قانون‌ خدا، رهایی‌ از بردگی‌ در برابر زورمندان‌، رهایی‌ از وابستگی‌های‌ مادی‌، رهایی‌ ازشهوت‌ و خواست‌ نفس‌، رهایی‌ از ستم‌ پذیری‌ و چاپلوسی‌ است‌.
امام‌ خمینی‌ در بیان‌ معنای‌ صحیح‌ آزادی‌ چنین‌ می‌گوید: «حالا که‌ من‌ آزادم‌]آیا باید[ هرکاری‌ می‌خواهم‌ بکنم‌؟ آزادم‌ که‌ هرکسی‌ را می‌خواهم‌ اذیت‌ بکنم‌؟ آزادم‌ که‌هرچه‌ می‌خواهم‌ بکنم‌ ولو به‌ ضد اسلام‌ باشد، ولو به‌ ضد منافع‌ مملکت‌ باشد؟ این‌ آزادی‌است‌؟ این‌ را ما می‌خواستیم‌؟ ما آزادی‌ می‌خواستیم‌ در پناه‌ اسلام‌… اسلام‌ هم‌ آزادی‌دارد، اما آزادی‌ بی‌ بند و بار نه‌، آزادی‌ غربی‌ ما نمی‌خواهیم‌».[۸۴]
آزادی‌ ما از مبانی‌ اسلام‌ نشأت‌ می‌گیرد و کاملا فطری‌ و الهی‌ است‌. امام‌ می‌گوید:«یکی‌ از بنیادهای‌ اسلام‌ آزادی‌ است‌. انسان‌ واقعی‌ فطرتاً یک‌ انسان‌ آزاد است‌».[۸۵]
با بررسی‌ آثار و اندیشه‌های‌ امام‌ خمینی‌ درباره‌ آزادی‌ به‌ این‌ نکته‌ مهم‌ می‌رسیم‌که‌ لازمه‌ انسانیت‌ آزادی‌است‌. از نظر ایشان‌ هرگاه‌ به‌ اصل‌ آزادی‌ و حریت‌ انسان‌ خدشه‌وارد گردد عبودیت‌ غیرالهی‌ ممکن‌ و محقق‌ خواهد شد.
امام خمینی (ره) می فرمایند: “فریاد می زنند که اختناق است . اختناق است آزادی نیست… .نمی گذارندکه این جوان های ما آزاد باشند
امام خمینی (ره) می فرمایند: “فریاد می زنند که اختناق است . اختناق است آزادی نیست… .نمی گذارندکه این جوان های ما آزاد باشند … . این ها نمی گذارند که رادیو و تلویزیون ما زن های لخت را نشان بدهد … وبچه ها و نوجوان های ما را مشغول کند . این یک آزادی وارداتی است که از غرب آمده است “.
این آزادی ممنوع است، زیرا تخریب می کند و روی دیگران تاثیر منفی می گذارد.کسی که حجاب را رعایت نمی کند ، حقوق دیگران را پایمال کرده است ، زیرا اجتماع خانه ی همه و مربوط به همه ی انسان ها است . باید حقوق همه ی مردم حفظ شود . کسی در خانه عمومی ، حق فساد و خلاف ندارد ،زیرا حقوق دیگران و قانون تضییع می شود .اگر افراد در اجتماع آزاد بودند ، دیگر قوای مقننه و مجریه و قضائیه لازم نبود .
قوای انتظامی و قضایی برای جلوگیری از آزادی مطلق و کنترل جامعه است این نیروها احکام را بر ضد مجرمان صادر و اجرا می کنند تا جامعه مهار و کنترل شود و نظم و انضباط اجتماعی پدید آید، حتی وقتی یک رئیس جمهور آرای بالایی را می آورد و اکثریت به اهداف خود می رسند و با آزادی در انتخاب ، به مطلوب دست می یابند ، از اقلیتی که میلیون ها انسان هستند ، آزادی سلب می شود ، زیرا باید تابع آرای اکثریت باشد و حق اعتراض و مخالفت با آرای عمومی را ندارند و باید برای حفظ نظام نهایت همکاری را بادولت بنمایند ، تا کشور از هرج و مرج نجات یابد و به اهداف عمران و آبادی در ابعاد گوناگون برسد و آن ها بالاجبار باید تحت نظام حاکم باشند و همین دلیل روشنی است که آزادی ، نسبی است.
آزادی اجتماعی در چارچوب مبانی اعتقادی به صورت کامل در اسلام وجود دارد. اسلام با ایجاد روح مسئولیت در همه اعضای جامعه، بهترین زمینه را برای آزادی اجتماعی فراهم آورده است. امربه معروف و نهی از منکر یکی از مصداق های برجسته آزادی اجتماعی در اسلام به شمار می رود. پیشینه آزادی اجتماعی به زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برمی گردد؛ زیرا طرح آرا در اسلام همیشه آزاد بوده است و هرکسی می تواند حرف خودش را بیان کند و حاکم اسلامی نیز ملزم به شنیدن سخنان مردم است.
امام خمینی رحمه الله با اشاره به این مطلب، آزادی اجتماعی را حق مردم می دانست و بر این باور بود که آزادی اجتماعی این امکان را به مردم می دهد که نظر خود را نسبت به مسائل سیاسی روز بیان کنند و به طور فعال در امور سیاسی شرکت جویند. همچنین هرگاه انحراف کارگزاران را از اصول اسلامی دیدند، با آن به مبارزه بپردازند. این آزادی تا آنجاست که به اعتقاد ایشان شامل استیضاح حاکم اسلامی نیز می شود:
آزادی آرا در اسلام از اول بوده است و در زمان ائمه علیهم السلام، بلکه در زمان خود پیغمبر آزاد بود حرف هایشان را می زدند.[۸۶]
هیچ کس حق ندارد در برابر آزادی اجتماعی، مانع تراشی کند. حاکم یا کارگزار اسلامی نیز زمانی قابل انتقاد خواهد بود که اصول اسلام را زیر پا بگذارد و اگر چنین کند، از حاکمیت اسلامی معزول خواهد شد. امام خمینی رحمه الله، مخالفت با اسلام را به بهانه آزادی اجتماعی، توطئه می داند و می گوید که باید با آن مقابله شود:
جمهوری اسلامی از اول که پیروز شد، آزادی را به طور مطلق به همه طوایف داد. نه تنها هیچ روزنامه ای تعطیل نشد، بلکه هر گروه و حزبی به کارهای خود مشغول بودند و بعضی از گروه ها که ناشناخته بودند، از طرف دولت به کار گمارده شدند، لیکن به تدریج فهمیده شد که اینها توطئه گرند یا جاسوسی می کنند.[۸۷]
بنیان گذار جمهوری اسلامی، قلمی را آزاد می داند که در راستای منافع امت اسلامی به کار گرفته شود. ایشان قلمی را مقدس و سودمند می شمارد که توده های مردم را بیدار کند و به آگاهی آنان از وضعیت خویش بیانجامد. ایشان در اهمیت قلم می فرماید:
قلم، خودش یکی از اسلحه هاست. این قلم باید دست اشخاص صالح و دست افاضل باشد.[۸۸]
این اشخاص صالح همان مؤمنان هستند که مردم را بیدار می سازند و با شفاف سازی حد و مرز حقوق واقعی آنان، مردم را به سمت اسلام هدایت می کنند. حضرت امام خمینی رحمه الله، شرط آزادی قلم را در فاضل بودن و توطئه گر نبودن صاحبان قلم می داند. منظور ایشان از توطئه، مخالفت صاحبان قلم با شریعت مقدس اسلام است. حاکم اسلامی نیز که ولی فقیه جامع الشرایط است، باید در مقابله با این توطئه ها، از کیان اسلام دفاع کند:
بعد از انقلاب، یک آزادی مطلقی به همه داده شد… انقلاب اسلامی جلوی هیچ طایفه ای را… [و] جلوی هیچ قلمی را نگرفت. چند ماه [بعد ]که معلوم شد می خواهند توطئه کنند، توطئه گرهایی که بر ضد اسلام می خواستند توطئه کنند، جلوی یک چند نفری را گرفتند… حالا هم یک قلم فاسد باز می گوید که جلوی فلان مجله [را گرفتید.] نمی دانند اینها [و ]آن مجله [و] روزنامه تمام چیزش از اسرائیل بوده است. اینها توقع دارند اسرائیل که درمی خواهد توطئه کند، نباید جلویش را گرفت. باید آزاد کرد قلم را. قلم آزاد، قلمی است که توطئه گر نباشد. قلمی آزاد است، روزنامه ای آزاد است که نخواهد این ملت را به تباهی بکشد و… قلم های فاسد، آزاد نباید باشد… .[۸۹]
امام خمینی رحمه الله به آزادی قلم افرادی معتقد بود که عالم به اسلام بوده و از انحراف به دور باشند. ایشان با پذیرش انتقاد و آزاد دانستن قلم برای انتقاد می گوید انتقاد نباید در راستای توطئه علیه اسلام و کیان مملکت باشد و فساد را تبلیغ و ترویج کند:
وقتی ما دیدیم که در یک روزنامه ای از یک اشخاصی مطلب نوشته می شود که اینجا عُمال اجانب هستند و می خواهند مملکت ما را به خرابی بکشانند، از آن طرف مقالاتی و مطالبی که راجع به مسائل نهضت، راجع به مسائل اسلام است یا تحریف می شود یا نوشته نمی شود، این طور مطبوعات را ما نمی توانیم برایش احترام قائل شویم. برای مطبوعاتی ما احترام قائل هستیم که بفهمد آزادی بیان و آزادی قلم یعنی چه؟ گفته می شود که مردم آزادند. یعنی آزاد است که انسان بزند مردم را بکشد؟ آزاد است که قانون شکنی بکند؟ آزاد است که بر خلاف مسیر ملت عمل کند؟ آزاد است که توطئه کند بر ضد ملت؟ اینها آزادی نیست که توطئه کند بر ضد ملت. اینها آزادی نیست. [تنها ]در حدود قوانین و در حدود کارهای عقلانی آزاد است.[۹۰]
به طور کلی، قلمرو آزادی قلم و آزادی مطبوعات، بیان اهداف عالی اسلام و حفظ منافع ملی است و مربی گری، خدمت به کشور، احترام به مقررات اسلام، بی غرض بودن، پرهیز از خیانت و پخش شایعه و حرکت نکردن در مسیر دشمنان از مهم ترین ویژگی های یک قلم آزاد در اندیشه آن بزرگوار به شمار می رود.[۹۱]
۲-۴: قلمرو آزادی اجتماعات سیاسی و احزاب از نظر امام خمینی رحمه الله
اندیشه امام خمینی رحمه الله درباره تشکیل اجتماعات سیاسی و احزاب در چارچوب رعایت اصول اسلام و مصالح مردم شکل می گیرد. از نظر ایشان، چارچوب احزاب و تشکل های سیاسی را اسلام تعیین می کند و اجتماعات باید در حدود احکام اسلامی تشکیل شود:

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت fotka.ir مراجعه نمایید.

 

Add a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *